شنبه هفتم اردیبهشت 1392

روسای هیات داوران كن؛ از گذشته تا کنون - یک صندلی داغ 67 ساله سینمایی

جشنواره فیلم کن به عنوان معتبرترین رویداد سینمایی جهان، از سال 1946 پا به عرصه حیات گذاشت و در 66 دوره برگزاری، چهره‌های سرشناسی بر صندلی ریاست هیات داوران آن تکیه زده‌اند و در معامله‌ای دو سر برد، هم خود به اعتبار رسیده‌اند و هم این فستیوال اعتباری دوچندان یافته است. سینمای ایران نیز در این آوردگاه به حضور عباس کیارستمی در سال 1993 البته در جمع هیات داوران بسنده کرده است.

  شصت‌وششمین دوره جشنواره فیلم کن امسال «استیون اسپیلبرگ»، کارگردان سرشناس هالیوود را در حالی به عنوان ریاست هیات داوران انتخاب کرد که وی با وجود کارنامه کاری فوق‌العاده، در جشنواره کن سابقه درخشانی ندارد و تنها حضورش به سال 1974 با فیلم «شوگرلند اکسپرس» بازمی‌گردد که نامزد نخل طلا بود و توانست مشترکا جایزه بهترین فیلمنامه را به دست آورد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كمال در 13:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم آبان 1391

عبارت  «ترزدن» منو  ياد سينا ميندازه، نه اينكه سينا اهل تر زدن بود، بلكه تو درس و مشق از بهترين‌هاي كلاس بود ولي  چون من اولين بار اين عبارت رو از سينا شنيدم، هنوزم بعد از20 سال هر كسي از اين اصطلاح استفاده مي‌كنه ياد سينا مي‌افتم.

سينا اين عبارت رو وقتي استفاده كرده بود كه دبير رياضي‌مون داشت بالاي سر بچه‌ها دفترهاشون رو نگاه مي كرد تا ببينه كي تمرينات رو حل كرده، كي نكرده و كاوه گفته بود: كيوان، محسن بازم ترزده.

تو اون لحظه دبيرمون كه فاميلي‌ش يه چيزي تو مايه‌هاي كيان‌مهر يا كيان‌دوست و يا حتي كيان‌خواه بود گوش چپ محسن رو يه بيست سانتي از جاي قبليش بالاتر برده بود و چهره مثلثي شكل اون رو روي ضلع ديگري پيشوني كرده بود.

اگه تو لابه لاي خطوط معلوم نبود كه ما دبيرستاني بوديم، مهم نيست اما بايد اين جمله معترضه رو مي‌گفتم چون باهاش به سن تقريبي من در زمان حال مي رسيد و اين كشف در ادامه براتون جالب خواهد بود.

من خودم هم از اون به بعد تو عمرم تعداد زيادي تر زده بودم و هر وقت هم بيكارشده‌ام دنبال بزرگترينش گشته بودم و مي‌گردم تا از اون به عنوان بزرگترين تر زندگيم نام ببرم البته فقط تو ذهنم و براي خودم اما اسم سينا هميشه با اونا همراهه.

من ترهاي ريزم رو واسه «مزه» محافل و مجالس خونوادگي، با آب و تاب هم تعريف مي‌كنم اما دنبال درشت ‌ترينش بودم و هستم يعني «شاه‌تر»

بعدها كه بزرگتر شدم عبارت با ادبانه تر و مصطلح «گاف» هم به بازار اومد كه من باز هم از همون عبارتي كه به دلم بدجوري مي‌چسبه استفاده مي كنم. خيلي جاها مخصوصا پيش مادرخانومم و خواهرهاش از همين لغت گاف بهره ميگيرم ولي تو دلم مي‌گم تر.

بگذريم داشتم از بزرگترين ترهاي  زندگيم مي‌گفتم.

اتفاقات زيادي تو زندگي برام رخ داده كه البته من فكر مي كنم همه‌شون منو به طرف خودشون كشوندن و البته به گمانم تقريبا عملكرد همه اتفاقات همين طوريه.

بعضي وقتا مي‌گم شايد روزي كه تو راهرو حيات دانشكده هنرهاي زيبا رفتم به طرف يك دختر به قول خودمون جلوه‌هاي ويژه و گفتم كه،

مي‌توانم اين رويداد رو در قالب يك سري تصاوير سينمايي برايتان شرح دهم .....

ادامه دارد(پايان پارت 1)

نوشته شده توسط كمال در 15:25 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم مهر 1391

نگاهي به نقش مایه‌هاي موسيقايي مولوي در اشعارش

گاهي به نقش مایه‌هاي موسيقايي مولوي در اشعارش

» سرویس: فرهنگي و هنري - تجسمي و موسيقي

8 مهر ماه سالروز بزرگداشت مولانا است. مولانا جلال الدين بلخي شاعر بزرگ قرن هفتم هجري قمري كه نام وي همواره با موسيقي ايراني پيوند خورده است در اشعار خود همواره به سه «نقش مایه» (موتيف) تكيه داشته است «عشق، موسیقى، سماع.»

در روزي كه به نام مولانا نام گذاري شده، خوب است به جنبه ديگري از اشعار وي نيم نگاهي داشته باشيم.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) مولانا از جمله شاعراني است كه در اشعار خود به موسيقي توجه ويژه‌اي دارد و همواره به علاقه خود به هنر تاكيد مي‌كند.

اين شاعر بزرگ در آثار خود از موسیقی به عنوان یک «هنر متعالى» یاد مي‌کند و اعتقاد دارد:

" آنجا که سخن‏ باز مي‌ماند، موسیقی آغاز مي‌شود، زبان موسیقی زبان جهانی است و زبان عاشقان است."

وي هيچ گاه علاقه خود را به موسيقي پنهان نكرد و حتي اين شعر را نيز براي اثبات مدعاي خود گفته است:

"این علم موسيقی بر من چون شهادتست

چون مومنم شهادت و ایمانم آرزوست"

وي حتي مثنوی معنوی خود را با نوای نی آغاز مي‌كند:

"بشنو از نی چون حکایت می‌‏کند *** از جدایی‌ها شکایت می‌‌کند"

نوشته شده توسط كمال در 15:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم اسفند 1390

مطرح‌ترين زوج‌هاي هنري تاريخ سينما‌

مطرح‌ترين زوج‌هاي هنري تاريخ سينما‌

وقتي «همفري بوگارت» به آنجلينا جولي مي‌رسد

آشنايي و ازدواج ستاره‌هاي هنري همواره در صدر اخبار رسانه‌هاي دنيا بوده است و يقينا تا دهه‌هاي آتي نيز در حيطه خبر بسيار جذاب و خبرساز خواهد بود.

 از ابتداي پيدايش سينما، حضور زوج‌هاي هنري و سينمايي علاوه بر كاركرد خبرسازي و تبليغي، به تقويت تفكر تشكيل خانواده و تلاش براي حفظ و بقاي آن در جوامع كمك كرده است.

از مطرح‌ترين زوج‌هاي سينمايي در طول تاريخ سينما و نيز دوره درخشان و كلاسيك سينما بايد به «همفري بوگارت» و لورن باكال»، «توني كورتيس» و« ‌مرلين مونرو‌» همچنين «پل نيومن» و« ‌جان وودوارد» و در سال‌هاي اخير به «براد پيت» و «آنجلينا جولي» ، «شون پن و مدونا» و همچنين «وينست كسل، ‌مونيكا بلوچي» اشاره كرد.

بررسي زندگي چند تن از اين سينماگران خانواده‌دار و به قول غربي‌ها «مرد خانواده» يا «زن خانواده» خالي از لطف نيست.

***

از سرشناس‌ترين زوج هاي سينمايي اين روزها بايد به برد پيت و آنجلينا جولي اشاره كرد...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كمال در 17:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم اسفند 1390

نگاهي به ماندگارترين لحظه‌هاي تاريخ سينما؛

بي گمان تاريخ سينماي جهان لحظه‌هاي ماندگار بسياري به خود ديده است و تقريبا كمتر سينمادوستي است كه سكانس پاياني فيلم «400 ضربه» ساخته‌ي «فرانسوا تروفو» يا‌ لحظه‌ي خداحافظي «اي.تي» در فيلم «استيون اسپيلبرگ» و قاب سياه ‌و سفيد فيلم «جويندگان» اثر «جان فورد» را در خاطر نداشته باشد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، لحظه‌ي خداحافظي «اي.تي» در فيلم (E.T)، همان سکانس پاياني فيلم در صحنه‌اي كه موجود فضايي با خداحافظي از دوستان‌ زميني‌اش، با سفينه به‌سوي خانه‌اش بازمي‌گردد، بارها از سوي منتقدان سينمايي به عنوان تاثيرگذارترين لحظه‌ي تاريخ سينما انتخاب شده است.

در ذيل نگاهي مي‌اندازيم به فيلم‌هايي كه ناب‌ترين لحظه‌هاي تاريخ سينما را رقم زده‌اند و پس از گذشت سال‌ها همچنان در ذهن دوستداران سينما ماندگار هستند.

**‌ «چهارصد ضربه» (فرانسوا تروفو)

در فيلم «400 ضربه» پسرك داستان درگير مسائل مختلفي در زندگي‌ شخصي‌اش است. او را در پلان پاياني فيلم كه به صورت يك‌سره ضبط شده است، در حال دويدن به سمت تحقق آرزويش كه رسيدن به درياست مي‌بينيم. او در حاليكه به دريا رسيده و به شكلي نمادين به انتهاي خط هم رسيده است، راهي براي ادامه‌ي مسير و حركت به سمت خواسته‌هاي ديگرش نمي‌يابد.

اين فيلم يکي از برجسته‌ترين نمونه‌هاي سينماي موج نو فرانسه به شمار مي‌رود؛ فيلمي که بسياري از ويژگي‌هاي اين انقلاب سينمايي را در خود دارد. «چهارصد ضربه» در سال 1959 همراه چند فيلم ديگر از فيلم‌سازان موج نو...

نوشته شده توسط كمال در 16:1 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم آبان 1390

وقتي غول‌هاي سينما از خجالت هم درمي‌آيند ؛

دنياي سينما دنياي عجيبي است‌؛ گاهي حاصل يك عمر تلاش و اعتبار فيلم‌ساز با ساخت اثري پيش‌پا افتاده به بوته فراموشي سپرده مي‌شود و در سوي مقابل چه بسيار مواقعي كه تنها با يك فيلم، اعتبار و شهرتي مثال‌زدني نصيب يك فيلم‌ساز مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نگاهي به كارنامه بزرگان تاريخ سينما حاكي از آن است كه حتي آنها نيز در خلال يك عمر دستاورد سينمايي‌شان اثري معمولي و حتي انتقادآميز خلق كرده‌اند. برخلاف آنچه برخي تصور مي‌كنند‌، اين فقط تماشاگران نيستند كه كارگردانان را به جرم ساخت فيلمي كه باب ميل آنها نبوده شماتت مي‌كنند‌، بلكه فيلم‌سازان همكار نيز در بسياري مواقع پنبه هم را مي‌زنند وبا زباني تند و انتقاداتي گزنده به توصيف يكديگر مي‌افتند.

در دنياي سينما كارگردانان زيادي را مي‌توان نام برد كه با وجود اعتبار درخشان و كارنامه سينمايي قابل دفاع‌، به دور از شان خود به همتايان‌شان تاخته‌اند و سبك فيلم‌سازي‌، طرز تفكر و حتي شخصيت فردي آنها را نيز زير سوال برده‌اند.

در ادامه نگاهي مي‌اندازيم به معروف‌ترين توهين‌ها و اظهارنظرهاي آزارنده‌اي كه فيلم‌سازان سرشناس دنيا نسبت به هم داشته‌اند؛

1- «فرانسوا تروفو» درباره «ميکل آنجلو آنتونيوني»: آنتونيوني تنها کارگردان بزرگ سينماست که .....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كمال در 17:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم مهر 1390

برنده نوبل ادبی سال 2011 معرفی شد

 توماس ترانسترومر به عنوان يكصدوهشتمين برندهي جايزه ي نوبل ادبيات - معتبرترين جايزهي ادبي دنيا - معرفي شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، توماس ترانسترومر سال پیش هم  از بخت های اصلی  دریافت جایزه نوبل ادبیات بود اما در نهایت 18 عضو آکادمی، نوبل جایزه ادبی را به ماریو بارگاس یوسا اهدا کردند.
بنابر اعلام پایگاه اطلاع رسانی آکادمی نوبل ، توماس ترانسترومر 80 ساله شاعر اهل  سوئد است و در این دوره «آدونیس»شاعر اهل سوریه رابرای بردن نویل ادبیات  رقیب اصلی خود می دانست.

 جايزه نوبل ادبيات هرساله از سوي آكادمي نوبل براي تقدير از يك عمر دستاورد ادبي به يك شاعر، نويسنده و يا نمايشنامه نويس اعطا مي شود كه به دليل قدمت و ارزش مادي، با ديگر جايزه هاي ادبي در جهان قابل مقايسه نيست.
جايزه نوبل ادبيات براي اولينبار در سال 1901 برگزار شد و «سولي پرودوم» فرانسوي نام خود را به عنوان اولين برندهي اين جايزه به ثبت رساند.

 صرف نظر از سالهاي جنگ جهاني اول و دوم، آكادمي نوبل در سالهايي كه اعضاي آن براي انتخاب برندهي نوبل به اجماع نظر نرسيدند، از برگزاري آن خودداري كرد.
جايزه ي نوبل ادبيات طي بيش از يك قرن برگزاري، همواره با جنجالهاي كوچك و بزرگ همراه بوده است. بسياري از كارشناسان و منتقدان ادبي معتقدند آكادمي نوبل به دلايل سياسي و غيرادبي، نويسندگان بزرگي را از دريافت اين جايزه محروم كرده است كه مارسل پروست، جيمز جويس، ولاديمير ناباكوف و خورخه لوييس بورخس سرشناسترين آنها هستند.
هرچند بزرگاني چون لئو تولستوي، هنريك ايبسن، اميل زولا و مارك تواين نيز به دلايلي كه مغاير وصيت هاي بنيانگذار آكادمي نوبل بودند، از كسب اين افتخار بازماندند.
از ديگر نويسندگان سرشناس به آستريد ليندگرن - نويسندهي سوئدي خالق «پيپي جوراببلند» - ميتوان اشاره كرد كه به اعتقاد برخي منتقدان، چون آكادمي نوبل به ادبيات كودك توجهي ندارد، از قافلهي برندگان جايزهي نوبل جا ماند.
توجه ويژه ي آكادمي نوبل به نويسندگان اروپايي در نوع خود جالب و البته اعتراضآميز بوده است. از مجموع  برندگان نوبل ادبيات در سالهاي گذشته، تنها 27 نفر غيراروپايي بوده اند و حتا كشوري چون سوئد بيشتر از همهي قاره ي آسيا سابقه ي كسب نوبل ادبيات را دارد.
نويسندگان فرانسوي پيشتاز بلامنازع کسب نوبل ادبیات هستند. ژان ماري گوستاو لوكلزيو آخرين نمايندهي ادبيات فرانسه بود كه  موفق به دريافت اين جايزه شد.

رومن رولان، آناتول فرانس، آندره ژيد، آلبر كامو، ژان پل سارتر و كلود سيمون از سرشناسترين فرانسوي هاي اين فهرست هستند.
 پس از فرانسه، آمريكا و انگلستان در رتبه ي دوم قرار دارند. آمريكا براي كسب اولين جايزه ي نوبل ادبيات سه دهه انتظار كشيد تا سينكلر لوئيس در سال 1930 آن را كسب كرد. توني موريسون نيز دیگر آمريكايي بود كه 17 سال قبل اين جايزه را به دست آورد.
آلمان ، ايتاليا ، اسپانيا ، لهستان ، ايرلند  و شوروي سابق  ديگر كشورهايي هستند كه به دفعات جايزه ي نوبل ادبيات را كسب كرده اند. اين در حالي است كه قاره ي پهناور آسيا تنها در سه دوره كه دو بار آن توسط ژاپن در سال هاي 1968 و 1944 و يك بار آن توسط هند در سال 1913 بود، اين افتخار را كسب كرده است.
جوان ترين برنده جايزه ي نوبل ادبيات طي چند دهه گذشته، روديارد كيپلينگ انگليسي است كه در سال 1907 در حاليكه 42 سال داشت، اين جايزه را به دست آورد. در سوي مقابل، دوريس لسينگ انگليسي در سال 2007 در حالي كه 88ساله بود، نوبل ادبيات را كسب كرد تا پيرترين برندهي اين جايزه نام بگيرد.
يكي از موارد قابل توجه در تاريخ برگزاري جايزهي نوبل ادبيات، شمار معدود نويسندگان زن است؛ به طوريكه طي 101 سال برگزاري اين جايزه، فقط 12 نويسندهي زن نوبل ادبيات را كسب كردهاند. سلما لاگرلوف سوئدي اولين زني بود كه در سال 1909 موفق به كسب نوبل ادبيات شد. ديگر نويسندگان و شاعران زن برندهي نوبل ادبيات عبارتاند از: گراتزيا دلدا (ايتاليا/1926)، زيگريد اوندست (نروژ/1928)، پرل باك (آمريكا/1938)، گابريلا ميسترال (شيلي/1945)، نلي ساچز (سوئد/1966)، نادين گورديمر (آفريقاي جنوبي/1991)، توني موريسون (آمريكا/1993)، ويسلاوا شيمبورسكا (لهستان/1996)، الفريده جلينك (اتريش/2004)، دوريس لسينگ (انگليس/2007) و هرتا مولر (روماني - آلمان/2009)
تاكنون فقط يك بار در سال 1931، جايزهي نوبل ادبيات بعد از مرگ يك نويسنده به او اعطا شده است. اريك آكسل كارلفلدت در اين سال در حاليكه در قيد حيات نبود، برندهي نوبل ادبيات انتخاب شد. البته آكادمي نوبل پس از آن در سال 1974 اعلام كرد، ديگر هيچ نويسندهاي بعد از مرگ، برندهي اين جايزه نخواهد بود؛ مگر آنكه بعد از اعلام آكادمي نوبل درگذشته باشد.
در تمام دوره هاي برگزاري جايزهي نوبل ادبيات، تنها دو نفر از دريافت اين جايزهي ارزشمند خودداري كرده اند؛ بوريس پاسترناك - خالق كتاب «دكتر ژيواگو» - در سال 1958، تحت فشار مقامات شوروي سابق از سفر به استكهلم براي دريافت جايزه امتناع ورزيد. ژان پل سارتر فرانسوي نيز در سال 1964 بهعلت اينكه به هيچ جايزه و عنوان رسمي اعتقاد نداشت، نوبل ادبيات را نپذيرفت.
تاكنون تنها در چهار دوره از جوايز نوبل ادبيات، همزمان بيش از يك نفر به عنوان برنده معرفي شدهاند كه البته وقوع آن بيشتر در ديگر شاخههاي جايزهي نوبل متداول است. در سال 1904، فردريك ميسترال فرانسوي و خوزه اچه گاراي اسپانيايي، در سال 1917 كارل آدولف گيلروپ و هنريك پونتوپيدان هر دو از دانمارك، در سال 1966 شموئل يوسف آنيون اسراييلي و نلي ساچز سوييسي و در سال 1974 ايويند جانسون و هري مارتينسون هردو از سوئد مشتركا جايزهي نوبل ادبيات را دريافت كردهاند. با اينحال، هيچ نويسنده يا شاعري بيش از يك بار اين جايزه را كسب نكرده است.
شگفتانگيزترين انتخاب آكادمي نوبل در شاخهي ادبيات، به عقيدهي بسياري، وينستون چرچيل است كه در سال 1953 به اين عنوان دست يافت. او درواقع براي جايزهي صلح نوبل نامزد بود كه بهعنوان برندهي نوبل ادبيات معرفي شد.
** فهرست برندگان جايزهي نوبل ادبيات از ابتدا تا امروز:
1901- سولي پرودوم (فرانسه)؛ 1902- تئودور مومزن (آلمان)؛ 1903- بيورنسترنه بيورنسن (نروژ)؛ 1904- فردريك ميسترال (فرانسه) و خوزه اچهخاراي اي ايزاگيزه (اسپانيا)؛ 1905- هنريك سينكيهويچ (لهستان)؛ 1906- جوسوئه كاردوچي (ايتاليا)؛ 1907- روديارد كيپلينك (انگليس)؛ 1908- رودولف كريستف يوكن (آلمان)؛ 1909- سلما لاگرلوف (سوئد)؛1910- پال هيزه (آلمان)؛ 1911- كنت موريس مترلينك (بلژيك)؛ 1912- گرهارد هاپتمان (آلمان)؛ 1913- رابيندرانات تاگور (هند)؛ 1915- رومن رولان (فرانسه)؛ 1916- ورنر فون هايدنشتام (سوئد)؛ 1917- كارل آدولف گيلروپ و هنريك پونتوپيدان (دانمارك)؛ 1919- كارل اشپيتلر (سوييس)؛1920- كنوت هامسون (نروژ)؛ 1921- آناتول فرانس (فرانسه)؛ 1922- خاسينتو بناونته (اسپانيا)؛ 1923- ويليام بوتلر ييتس (ايرلند)؛ 1924- ولادسيلاو ريمونت (لهستان)؛ 1925 - جورج برنارد شاو (ايرلند)؛ 1926- گراتزيا دلدا (ايتاليا)؛ 1927- هانري برگسون (فرانسه)؛ 1928- زيگريد اوندست (نروژ)؛ 1929- توماس مان (آلمان)؛ 1930- سينكلر لوييس (آمريكا)؛ 1931- اريك آكسل كارلفلدت (آلمان)؛ 1932- جان گلسورتي (انگليس)؛ 1933- ايوان بونين (روسيه)؛ 1934- لوييجي پيراندلو (ايتاليا)؛ 1936- يوجين اونيل (آمريكا)؛ 1937- روژه مارتن دوگار (فرانسه)؛ 1938- پرل باك (آمريكا)؛ 1939- فرانس اميل سيلانپا (فنلاند)؛ 1944- يوهانس ويلهلم ينسن (دانمارك)؛ 1945- گابريل ميسترال (شيلي)؛ 1946- هرمان هسه (سوييس)؛ 1947- آندره ژيد (فرانسه)؛ 1948- تي.اس اليوت (آمريكا/انگليس)؛ 1949- ويليام فاكنر (آمريكا)؛ 1950- برتراند راسل (انگليس)؛ 1951- پار لاگركويست (سوئد)؛ 1952- فرانسوا مورياك (فرانسه)؛ 1953- وينستون چرچيل (انگيس)؛ 1954- ارنست همينگوي (آمريكا)؛ 1955- هالدور لاكسنس (ايسلند)؛ 1956- خوان رامون خيمنس (اسپانيا)؛ 1957- آلبر كامو (فرانسه)؛ 1958- بوريس پاسترناك (روسيه/ جايزه را نپذيرفت)؛ 1959- سالواتوره كازيمودو (ايتاليا)؛ 1960- سن ژون پرس (فرانسه)؛ 1961- ايو آندريچ (يوگسلاوي)؛ 1962- جان اشتاينبك (آمريكا)؛ 1963- گيورگوس سفريس (يونان)؛ 1964- ژان پل سارتر (فرانسه/جايزه را نپذيرفت)؛ 1965- ميخاييل شولوخوف (روسيه)؛ 1966- شموئل يوسف آنيون (اسراييل) و نلي زاكس (سوييس/آلمان)؛ 1967- ميگل آنخل آستورياس (اسپانيا)؛ 1968- ياسوناري كاواباتا (ژاپن)؛ 1969- ساموئل بكت (ايرلند)؛ 1970- الكساندر سولژنيتسين (روسيه)؛ 1971- پاپلو نرودا (شيلي)؛ 1972- هاينريش بل (آلمان)؛ 1973- پاتريك وايت (استراليا)؛ 1974- ايويند جانسون و هاري مارتينسون (سوئد)؛ 1975- يوجنيو مونتاله (ايتاليا)؛ 1976- سال بلو (كانادا/آمريكا)؛ 1977- ويسنته آلهايخاندره (اسپانيا)؛ 1978- ايساك باشويس زينگر (آمريكا/لهستان)؛ 1979- اوديساس اليتيس (يونان)؛ 1980- چسلاو ميلوش (لهستان/آمريكا)؛ 1981- الياس كانتي (انگليس)؛ 1982- گابريل گارسيا ماركز (كلمبيا)؛ 1983- ويليام گلدينگ (انگليس)؛ 1984- ياروسلاو زايفرت (چكسلاواكي)؛ 1985- كلود سيمون (فرانسه)؛ 1986- اولووله سوينكا (نيجريه)؛ 1987- جوزف برادسكي (روسيه/آمريكا)؛ 1988- نجيب محفوظ (مصر) ؛1989- كاميلو خوزهسلا (اسپانيا)؛ 1990- اكتاويو پاز (مكزيك)؛ 1991- نادين گورديمر (آفريقاي جنوبي)؛ 1992- درك والكوت (سنت لوسيا)؛ 1993- توني موريسون (آمريكا)؛ 1994- كنزابورو اوئه (ژاپن)؛ 1995- شيموس هيني (ايرلند)؛ 1996- ويسلاوا شيمبورسكا (لهستان)؛ 1997- داريو فو (ايتاليا)؛ 1998- خوزه ساراماگو (پرتغال)؛ 1999-گونتر گراس (آلمان)؛ 2000- گائو تسينگجيان (چين/فرانسه)؛ 2001- ويديادار سوراجپراساد نايپال (ترينيداد و توباگو/انگليس)؛ 2002- ايمره كرتس (مجارستان)؛ 2003- جان مكسول كوئتزي (آفريقاي جنوبي)؛ 2004- الفريد جلينك (اتريش)؛ 2005- هارولد پينتر (انگليس)؛ 2006- اورهان پاموك (تركيه)؛ 2007 - دوريس لسينگ (انگليس)؛ 2008 - ژان ماري گوستاو لوكلزيو (فرانسه)؛ 2009- هرتا مولر (رومانياييالاصل آلماني)؛ 2010- ماريو بارگاس يوسا (پرو).

 

نوشته شده توسط كمال در 15:20 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم مهر 1390

گمانه زني ها در باره نوبل ادبيات 2011

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

 ناهيد باريکاني - با اين که هنوز چند ماه به زمان اهداي جايزه نوبل ادبيات سال 2011 باقي است پيش بيني ها درباره نام برنده غني ترين جايزه ادبي سال که جايزه نقدي يک و نيم ميليون کرونر سوئدي يا يک ميليون دلار آمريکا را نيز تصاحب مي کند آغاز شده است.

برنده اين جايزه توسط يک سازمان در سوئد انتخاب مي شود و روند تصميم گيري براي اعطاي جايزه پشت درهاي بسته انجام مي شود همين مسئله و تمايل به نويسندگاني که آثار آنها به زبان اسکانديناويايي منتشر مي شود باعث شده که باعث شده بعضي ازمردم اعتماد خودشان را به جايزه نوبل به عنوان بهترين و معتبر ترين جايزه سال از دست بدهند بطوريکه اداره اي در انگليس بر آن شده که ليستي از اين اسامي تهيه کند. يکي از آنها کورماک مک کارتي نويسنده آمريکايي کتابهاي «جاده» و «کشوري براي پيرمردها وجود ندارد» است. به گفته سازمان انگليسي نايس رادز اين نويسنده محبوب آمريکايي بيشترين احتمال را براي پيروزي دارد، نويسنده محبوب بعدي هاروکي موراکامي ژاپني است و بعدي مترجم، رمان نويس و فيلم ساز الجزايري آسيه جبار است که در مقام سوم قرار دارد.

فهرست ده نفر اول براي دريافت اين جايزه به شرح زير است: 1 -کورماک مک کارتي - آمريکا، 2 -هاروکي موراکامي- ژاپن، 3 -آسيه جبار- الجزاير، 4 -دون دليلو -آمريکا، 5 -کو اون - کره جنوبي ، 6 -آموس اوز- اسرائيل، 7 -فيليپ راث- آمريکا، 8 -آدونيس- سوريه / فرانسه، 9 -جويس کارول اوتس- آمريکا و 10 -توماس پينکان -آمريکا.

 

ماريو بارگاس يوسا به‌عنوان يكصدوهفتمين برنده‌ي جايزه‌ي‌ نوبل ادبيات - معتبرترين جايزه‌ي‌ ادبي دنيا - معرفي شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جايزه‌ي‌ نوبل ادبيات هرساله از سوي آكادمي نوبل براي تقدير از يك عمر دستاورد ادبي به يك
ادامه مطلب
نوشته شده توسط كمال در 18:27 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390

پالپ فیکشن/ قصه های عامه پسند

جشنواره ی کن به ریاست مارتین اسکورسیزی در سال ۱۹۹۴ بالاخره به تردید ها پایان داد و نخل طلای کن را به کوئنتین تارانتینو جوان اهدا کرد.چند سال بعد وقتی کریستف کیشلوفسکی درگذشت اعتراض ها بالاگرفت زیرا سال ۱۹۹۴ آخرین سالی بود که کیشلوفسکی بخاطر آخرین ساخته ی خود می توانست در این جشنواره حضور یابد اما داوران جشنواره ی کن در انتخابی عجیب داستان های عامه پسند را بر قرمز ترجیح دادند.قرمزی که بی شک یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما و بهترین فیلم کریستف کیشلوفسکی (از نظر بیشتر منتقدین(محسوب می شود.علامت سوال بزرگی برای  بسیاری از منتقدین و سینما دوستان شکل گرفت.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط كمال در 17:15 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم مرداد 1390

آرش و مونيكا بلوچي

راديو فردا برای اولين بار آخرين کار آرش خواننده بين المللی موزيک پاپ ايران را پيش از پخش جهانی آن از برنامه صبحانه با خبر پخش کرد،آرش که تقريبا دوسال از توليد و پخش آخرين آلبومش "دنيا" می گذرد در اين مدت چند تک آهنگ را به بازار موزيک عرضه کرده و به تازگی در يک فيلم سينمايی همراه با بهروز وثوقی حضور داشته است، او در گفت و گويی با رادیو فردا از آخرين کارهای هنری اش گفته است:
 
آخرين آلبوم من سه سال پيش بيرون آمد. در حال حاضر روی آلبوم بعدی ام کار می کنم. که اگر خدا بخواهد سال ديگر ميبيرون می آيد. 
 
حال و هوای کلی آلبوم چطور است؟
 
تا حالا يک آهنگ از اين آلبوم جديدم بيرون دادم. همان آهنگ Broken Angels  است و آهنگ بعدی ام يک آهنگ است به نام «ملودی» که به زودی بيرون می آيد.فرق اين آلبوم تازه اين است که بيشتر  الکترونيک است. بيشتر موسيقی رقص است. ولی کلا همان عناصری که در موزيک من استفاده می شود،‌ آنها را هنوز استفاده می کنم. و همين که استيل موزيک من شرقی است و اين يکی از کليدهايی بوده که مرا در جامعه غير ايرانی معرفی کرده است. 
 
جالب  اين است که شايد آرش تنها کسی باشد که روی ويدئوهايش هم يک وسواس عجيبی دارد. يعنی ويدئوهايت تقريبا فرق دارد، خودت در آن ها بازی می کنی و در ويديوهايت در چند کاراکتر ظاهر می شوی...
 
کلا هدف اصلی من اين است که يک لبخند روی لبان مردم بياورم. همه روزهای بد داريم ولی کلا قصد موزيک من اين است که مردم را شاد کنم. 
 
شايد همين نقش هايی که بازی کردی در ويديوهايت باعث شد که پايت به سينما هم باز شود. 
 
فکر می کنم. فکر نکنم هنرپيشه خوبی باشم ولی يک جوری راهم باز شد... 
 
چطوری شد که رفتی اصلا توی کار سينما و آن هم جلوی آرتيست های بزرگی مثل بهروز وثوقی، مونيکا بلوچی...؟ خيلی حرف است.
 
بله. من با آقای بهمن قبادی که کارگردان است دوست هستيم و بعضی موقع ها تلفنی حرف می زنيم. من بعضی وقتها، وقتی در زمينه موزيک کمک احتياج دارم با  ايشان مشورت می کنم. ايشان هم وقتی برای فيلم هايش کمک احتياج دارد با من مشورت می کند. به من سال پيش گفتند اگر دوست داری ، يک فيلم دارم دوست دارم در اين فيلم باشی و فکر می کنم يک رل خوبی برايت دارم. و من گفتم که چه رلی است؟ گفت رل يک بچه شری است! گفتم که خيلی خب باشد. گفت پدرت هم بهروز وثوقی است در اين فيلم و مادرت هم مونيکا بلوچی است. گفتم واوو... (می خندند) حتما! 
 
ديگر چه از اين بهتر!
 
بله. چه از اين بهتر. اتفاقا با آقای بهروز وثوقی همين ديشب حرف زدم و الان سانفرانسيسکو هستند و چقدر اين مرد آدم خوبی و انسانی است. واقعا يک افتخار بود برای من که چند ماه در کنار ايشان باشم و ايشان را بشناسم. 
 
آرش، اصلا کارهای قبلی بهروز وثوقی را در سينما ديده بودی مثل قيصر ؟
 
بله. من همه فيلمهايشان را ديدم. 
 
چطور بود کار کردن با بهروز؟
 
خيلی سخت بود. يکی از سخت ترين صحنه های فيلم را همان روزهای اول برای من گذاشتند که يک صحنه ای بود که ما با هم ديالوگ داشتيم . آن طوری که ايشان به من نگاه می کرد من اصلا نمی دانستم گريه کنم با بخندم. هول کرده بودم حسابی و بهروز يک لحظه گفت فيلمبرداری نکنيد و با من صحبت کرد و گفت آرام باش و اصلا فکر نکن که چه کسی جلويت نشسته و برو توی يک حس ديگر ، برو به يک اتفاق بدی که در زندگی برايت افتاده فکر کن و به من نگاه کن. کلا اين فيلم يک فيلم خيلی جالب هنری شد. فيلم بسيار سياهی است. 
 
مونيکا بلوچی چطور بود؟
 
او هم مادر خوبی بود در فيلم!...
 
جدا از فيلم دارم می گويم.
 
خيلی خوب بود. خيلی خانم باحال و خوبی بود و چطور می گويند... می گويند هرچه ستاره بزرگتر است قر و اطوارش کمتر است. اينطور می گويند؟!
 
 
واقعا هم همينطور است. خيلی خودمانی بود. يک بچه کوچک هم داشت. يک دختر خيلی خوشگل ۱۲ ماهه. ما بيشتر با هم بوديم. می نشستيم حرف می زديم و چون نقش مادر من را بر عهده داشت، به همين خاطر بيشتر با هم صحبت می کرديم تا بيشترخودمانی شويم . و وقتی جلوی دوربين بوديم خيلی راحت تر بوديم. 
 
فيلم به زبان انگليسی است؟
 
اولا اين فيلم زياد ديالوگ ندارد. فيلم هم به زبان فارسی هم ترکی و هم انگليسی است ،خلاصه به چند زبان است ،حتی مونيکا فارسی صحبت می کند. فارسی ياد گرفته است. خودم هم با او فارسی تمرين می  کردم. 
 
برگرديم به موسيقی و دنيای موسيقی. به ويژه کار اخيرت. بعد از سه سال وقتی به آلبوم دنيا نگاه می کنی،‌ اين آلبوم آنطوری که دلت می خواست فکر نکنم توانست توی بازار موفق شود مثل آلبوم قبلی ات، قبول داری ؟
 
خب هميشه در آلبوم شماره يک وقتی که يک استيل جديد در کارت می آوری بيشتر می گيرد. ولی خب تک آهنگ ها در آن آلبوم بعضی هايشان حتی شايد بيشتر هم گرفت. مثلا تک آهنگ آهنگ  Pure Loveمن که يکی از بزرگترين هيت ها ی (تک خال )من بود.  حتی خود آهنگ دنيا خيلی خوب شد. يعنی کلااز آلبوم شماره دو خيلی راضی بودم. 
 
يک مقدار ترانه هايت هم قبول کن که فرق داشت. به خاطر اين که تو اين دفعه با شاهکار بينش پژوه  همکاری کرده بودی،‌ ترانه ها يک مقدار سنگين تر شده بود نسبت به کارهايی که خودت می گفتی.
 
بله ،آخر آدم نمی داند به چه کسی گوش بدهد. از اين ور بايد به خارجی ها گوش بدهم که با کمپانی وارنر موزيک که کار می کنم ،يک آهنگ می خوانم می گويند لغت هايت توی گوش ما سخت است نمی توانند تکرار بکنند چون زبان فارسی بلد نيستند. از آن ور به طرفداران هموطنم گوش می دهم که می گويند بعضی موقع شعرهايت زياد سنگين نيست. آلبوم دوم شعرهايم را يک ذره سنگين تر کردم که به نظر خودم... نمی دانم! ولی الان برگشتم کلا روی کار اولی ام. ديگر زياد به حرف کسی گوش نمی دهم. همانطور که آلبوم اولم را کار کردم با همان احساسی که خودم داشتم کار کردم. چون خودم آهنگ هايم را تنظيم می کنم، ملودی ها در می آورم وحتی خيلی از شعر ها را خودم می نويسم. بهتر همين است که خودم و همکارانم بنشينيم و چيزی که ته دل خودمان می گويد همان کار را بکنيم.  
 
البته خوب قطعا کارهايی هم که با شاهکارداشتی  موفق بود. مثل همان کاری که برای فوتبال خوانده بودی. 
 
بله. بله. آقای شاهکار گل که خيلی کمکم کرد. واقعا دستش درد نکند. شعر ايران ايران را برايم نوشت که آن هم در آلبوم ۲ ام بود که يکی از آهنگ های خيلی...
 
واقعا هيت شد آن هم. 
 
بله هيت شد. در مارکت ايرانی هيت شد. در مارکت اين ور نه. 
 
از همکاری هايت هم يک مقدار بگو. تو تقريبا با بيشتر خواننده های زن که در کشورهای مختلف هستند آهنگ خواندی. از اسلواکی بگير تا بيا برس نمی دانم روسيه. اين همکاری چيست؟
 
راستش را بگويم من خودم انتخاب نمی کنم فقط با زن بخوانم. اينها می گويند يک مرد و يک زن  ترکيب خوبی است. اتفاقا همين آخر گفتم-موضوع شگی هم شد- دوست دارم با يک خواننده مرد بخوانم. آهنگ جديد من که هفته ديگر در بازار می آيد اسمش ملودی است که خودم خواندم. 
 
اتفاقا صحبت کار جديدت را کردی. يک ابتکاری هم مثل ايندر ويديوی اين کار به خرج دادی.
 
بله. اين ويدئو را تقديم می کنم به همه طرفدارانم و همه مردم عزيز.در اين ويدئو قرار است طرفدارانم حضور داشته باشند. تبليغات اين ويديو از چند روز ديگر در تلويزون ها و همه  می توانند بروند در وب سايت من arash.com، آهنگ را دانلود کنند از خودشان فيلمبرداری  کنند و روی آهنگ بخوانند. خلاصه ما از صدا استفاده نمی کنيم،‌ فقط از تصوير آن ها استفاده می کنيم. اگر نمی توانيد بخوانيد مساله ای نيست. ويدئوهای باحال را انتخاب می کنيم ودر اين ويدئو می گذاريم. خسته ام شدم اينقدر خودم در ويدئوهايم بودم...
 
البته معمولا در ويديوهايت خودت فقط نيستی،‌ دخترهای خوشگل هم هستند معمولا! 
 
خوب خودمان که خوشگل نيستيم، دختر خوشگل می گذاريم که ويديو خوشگل شود ديگر! 
 
 
نوشته شده توسط كمال در 11:43 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم مرداد 1390

جشنواره فیلم لوکارنو رسما افتتاح شد

جشنواره فیلم لوکارنو که پس از جشنواره های ونیز و کن، در کنار کارلو ویواری از جمله باسابقه ترین جشنواره های جهان است، چهارشنبه شب به طور رسمی در سینمای روباز پیاتزا گرانده که گفته می شود دارای بزرگ ترین پرده سینمای اروپا با ابعاد ۲۶ در ۱۴ متر است، افتتاح می شود.

جشنواره لوکارنو که در شهر کوچک لوکارنو در سوئیس برپا می شود، سعی دارد با توجه به سینمای مستقل، جشنواره متفاوتی باشد. مدیریت این جشنواره که یکی از مهم ترین جشنواره های فیلم اروپاست، به تازگی تغییر کرده است و دست اندرکاران این جشنواره امیدوارند به این ترتیب تغییرات مثبتی در این جشنواره ایجاد شود.

اما افتتاح رسمی جشنواره، امروز، چهارشنبه (سوم اوت) با نمایش فیلم "سوپر هشت" ساخته جی جی آبرامز به تهیه کنندگی استیون اسپیلبرگ انجام خواهد شد.

فیلم های بخش مسابقه

  • بازگشت برای ماندن (میلاگروس مومنتالر)
  • زمینی دیگر(مایک کاهیل)
  • هتل بیروت (دانیل آربید)
  • کرولیک: راهی به ماوراء(آنکا دامیان)
  • آخرین اکران (لوران آشار)
  • بهترین اغراض (آدرین سیتارو)
  • سال ببر (سباستین للیو)
  • پلیس (ناداف لبید)
  • آوازهای قاچاقچیان (ربا آمور)
  • زندگی سطح پائین (نیکلاس کلوتز، الیزابت پرسوال)
  • خانواده شاه پسند (فردریک شوپت، ژولی گیلبرت)
  • میان ما (مارکو ون گفن)
  • SAUDADE (کاتسویا تومیتا)
  • هفت عمل تشکر (جیان لوکا و ماسیمیلیانو دو سریو)
  • آخرین روزها در اورشلیم (توفیک ابووائل)
  • تری (آزازل جاکوبز)
  • تنهاترین سیاره (جولیا لوتکف)
  • کوئن توکیو(شینجی آیوما)
  • خداحافظ عشق اول (میا هانسن لاو)
  • VOL SPÉCIAL (فرنان ملگار)

پرده جشنواره لوکارنو همچنین به زودی شاهد نمایش "لوآور"، فیلم تحسین شده آکی کوریسماکی در جشنواره کن، خواهد بود. "لوآور" قصه مرد مهاجری را در این شهر بندری شمال فرانسه بازگو می کند که با کمک اهالی محله مقدمات مهاجرت غیر قانونی و پیوستن یک پسر سیاهپوست به مادرش را در بریتانیا فراهم می کنند.

بخش مسابقه

در بخش مسابقه امسال این جشنواره بیست فیلم برای دریافت یوزپلنگ طلایی جشنواره با هم رقابت می کنند. این فیلم ها که غالباً اولین اکران جهانی شان را تجربه می کنند از کشورهایی چون آرژانتین، سوئیس، هلند، ژاپن، فرانسه ، آمریکا، لبنان، رومانی، لهستان، شیلی، اسرائیل، ایتالیا و آلمان هستند که از این میان فیلم های فرانسوی بیشترین عنوان را به خود اختصاص داده است.

در بخش مسابقه فیلم هایی چون زمینی دیگر (مایک کاهیل)، هتل بیروت (دانیل آربید)، آخرین اکران (لورن آشار)، سال ببر (سباستین للیو)و تنهاترین سیاره (جولیا لاکتف) به نمایش در می آید.

هیئت داوران امسال متشکل از پائولو برانکو (تهیه کننده پرتغالی- رئیس هیئت داوران)، لویی گارل (بازیگر و کارگردان جوان فرانسوی)، ساندرا هولر (بازیگر آلمانی)، بتینا اوبرلی (فیلمساز سوئیسی) و لوکا گاداگنینو (فیلمساز، فیلمنامه نویس و تهیه کننده ایتالیایی) است.

بدون سینمای ایران

جشنواره لوکارنو طی سال های متمادی توجه خاصی به سینمای ایران داشته و تاکنون دو بار جایزه اصلی خود یعنی یوزپلنگ طلایی را در سال های ۱۹۹۴(برای فیلم "خمره" ساخته ابراهیم فروزش) و ۱۹۹۷( برای فیلم "آینه" ساخته جعفر پناهی) به سینمای ایران اعطا کرده است، اما در سال های اخیر تعداد فیلم های ایرانی این جشنواره کاهش یافته اند و امسال هیچ فیلمی از سینمای ایران در جشنواره لوکارنو پذیرفته نشده است.

بنا بر این است که فیلم "آینه" ساخته جعفر پناهی، کارگردان ایرانی در تجلیل از این فیلمساز و همدردی با او به صورت ویژه در یک سئانس در جریان این جشنواره به نمایش در آید.

سینمای کلاسیک

جشنواره لوکارنو امسال، تمامی فیلم های وینسنت مینه لی، فیلمساز کلاسیک هالیوود را یکجا گرد آورده و نسخه های سی و پنج میلی متری آنها را به نمایش می گذارد. "یک آمریکایی در پاریس"، "ژی ژی"، "ساعت" و "مرا در سن لوئیس ملاقات کن" از جمله ساخته های این فیلمساز است.

در جشنواره لوکارنو سی و سه فیلم مینه لی به نمایش در می آید و در واقع بخش قابل توجهی از برنامه جشنواره را به خود اختصاص داده است.

کتاب تازه ای هم درباره مینه لی نوشته امانوئل بوردو، سردبیر سابق کایه دو سینما، همزمان با جشنواره لوکارنو منتشر می شود.

لسلی کارون بازیگر فیلم هایی چون "ژی ژی" و "یک آمریکایی در پاریس" میهمان ویژه جشنواره است و با حضور در پیاتزا گرانده به معرفی این بخش خواهد پرداخت، ضمن این که در یک جلسه پرسش و پاسخ با تماشاگران هم شرکت خواهد کرد.

فیلم هایی از ساتیا جیت رای، سازنده سه گانه آپو، و ژان ماری اشتراب، فیلمساز فرانسوی، هم از برنامه های جشنواره امسال است.

میهمانان جشنواره

در جشنواره لوکارنو از فیلمساز برجسته فرانسوی موریس پیالا تقدیر خواهد شد و ژرار دو پاردیو بازیگر مطرح فرانسوی که در چهار فیلم با پیالا همکاری کرده، دیگر میهمان ویژه جشنواره است که در یک جلسه سخنرانی درباره پیالا حرف خواهد زد.

کلودیا کاردیناله و ایزابل هوپر، دو بازیگر سینمای کلاسیک و سینمای روز اروپا هم از دیگر میهمانان جشنواره هستند که در کنار نمایش فیلم هایی چون هشت و نیم(فدریکو فلینی) و پیانیست (مایکل هانکه) با تماشاگران سخن خواهند گفت.

ابل فرارا فیلمساز مطرح آمریکایی هم مهمان دیگر جشنواره لوکارنوست که قرار است در یک جلسه ویژه سخنرانی و پرسش و پاسخ شرکت کند.

جشنواره فیلم لوکارنو از سوم تا سیزدهم ماه اوت برگزار می شود.

نوشته شده توسط كمال در 11:39 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390

گذرنامه ترکیه ای

در طی جنگ جهانی دوم و در زمانیکه آلمان نازی، پروژه حذف یهودیان را در دست داشت، برخی از دیپلماتهای مقیم اروپا، سعی می کردند با صدور گذرنامه های جعلی برای یهودیان، جان آنها را نجات دهند. در آن روزها، شش قطاردر حالی پاریس را به مقصد استانبول ترک کردند، که سرنشینان آنها یهودیانی بودند که گذرنامه های ترکیه ای در دست داشتند.

گذرنامه ترکیه ای عنوان فیلمی مستند است که از رازهای شصت و شش ساله و تلاشهای دیپلماتهای وقت این کشور برای نجات جان دسته ای از یهودیان پرده بر می دارد.

بهیچ ارکین سفیر ترکیه در فرانسه اشغالی، سعی کرده بود با استفاده از قدرت و اختیارات خود و بیطرفی ترکیه در این جنگ، نه تنها از یهودیان ترکیه ، بلکه از هر شخصی که به نوعی با کشورش در ارتباط بود، حمایت کند. او با همکاری دیگر دیپلماتها برای آنها گذرنامه ترکیه ای صادر می کرد و اغلب خود، تا رسیدن به ترکیه این افراد را همراهی می کرد. سفارت و کنسولگریهای ترکیه درچندین کشور اروپایی، بویژه در مارسی در عملیات نجات نقش عمده ای داشتند.

در این فیلم به شمار یهودیانی که بدین شیوه نجات یافتند پرداخته نشده و تصاویر نزدیک از چهره این افراد هم دیده نمی شود. بوراک آرلی اک که پیش تر با آثاری متفاوت شناخته شده است، کارگردانی این فیلم را، که اولین فیلم مستند او بشمار می رود، برعهده دارد.

او در مورد پذیرفتن کارگردانی این فیلم می گوید:” من کارگردانی این فیلم را قبول کردم چون تنها فیلمی درباره نسلکشی است که پایان خوشی دارد و ما توانستیم جان تمام این افراد را نجات دهیم. هدف ما جلب توجه اذهان عمومی است. همانطور که در ابتدای فیلم هم اشاره کرده ایم:هر کسی جان یکنفر را نجات دهد، ارزش کار او برابر با نجات کل دنیاست. این جمله قرآن و تورات است.”

دیپلماتهای ترکیه نه تنها جان یهودیان ترکیه، بلکه یهودیان دیگر کشورها را هم نجات دادند. به لطف تلاشهای انجام شده در این برهه تاریک تاریخ بشریت، تعدادی از این یهودیان، با قدم گذاشتن به ترکیه طعم روشنایی را چشیدند.

تولید کننده این فیلم بیشتر توضیح می دهد :“ما شش سال روی این فیلم کار کردیم و برای جمع آوری اسناد به ارمنستان، اسرائیل و سرتاسر ترکیه رفتیم. آرشیو موجود در ترکیه اهمیت زیادی داشت و دولت هم در حد توان خود، به ما کمک کرد. ما از طریق این اسناد تاریخی یک داستان انسانی از زمان جنگ جهانی دوم، را به تصویر کشیدیم.”

نسخه قبل از اکران عمومی فیلم گذرنامه ترکیه ای نهم سپتامبر در پاریس نمایش داده می شود و پس از آن در سینماها بروی پرده می رود.

نوشته شده توسط كمال در 10:27 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم مرداد 1390

"قصه هائی برای شب" در روزهای اخیر به روی پرده سینما ها آمد

"میشل اوسلو"، انیماتور فرانسوی که در گذشته از او فیلم های انیمیشن بسیار خوب و سبک داری چون "کیرکو و جاودگر" و " آزور و اسمر " را دیده بودیم، با فیلم سه بعدی "قصه هائی برای شب"به روی پرده سینما ها آمد.

فیلم انیمیشن "کیریکو وحیوانات وحشی" کودک سیاهپوستی را به تصویر می کشید که با پشتکار و هوشمندی بر همه مشکلات فائق می شد. این کودک که برهنه است و برهنگی او به دلیل سبک زندگی قبیله ای اگر نگوئیم به هیچ وجه شاید بگوئیم چندان احساس نمی شود، علیرغم کم بودن سنش در آمریکا بحث برانگیز شد و پخش کننده ناچار شد پیش از نمایش آن وجود صحنه های برهنه را به بینندگان اعلام کند!!
پس از آن "میشل اسلو" شش قصه را با تصویری خاص در مجموعه "قصه هائی برای شب" گنجاند که گر چه به دلیل وجود کامپیوتر به عنوان وسیله ای جادوئی برای رفتن به سرزمین ها و ادوار گوناگون در آن، با دنیای امروز و انیمیشن سازی به کمک کامپیوتر ارتباط دارد، سبک تصویر هایش کار خانم "لوته رینه گر" به احتمال زیاد اولین زن انیماتور جهان را به باد می آورد که با ماجراهای "پرنس احمد"، شاهکاری بر پایه قصه های هزار ویک شب را در سال 1926 آفرید که یکی از اولین فیلم بلند انیمیشن به شمار می آید. او توانست با آثار خود جائی را که سزاوارش بود در دنیای بسیار مردانه سالهای 40 ییابد. تصاویر "لوته رینه گر" به شکل آدمک هائی بودند که بر روی کاغذ سیاه بریده شده در برابر دکوری روشن قرار داده می شدند. این سبک "لوته رینه گر" چندان دنباله روئی پیدا نکرد تا امروز تأثیر آن را در فیلم های "میشل اسلو" می بینیم. شخصیت های "میشل اسلو" نیز به همین سبک و یعنی شخصیت های بریده شده در کاغذ تهیه شده اند که در دکوری رنگی و جادوئی قرار داده می شوند. و گر چه کامپیوتر فیلم "میشل اوسلو" به نسبت خواست شخصیت ها، لباسها و زندگی مناطق مختلف را ترسیم می کند و قصه به دور آن می گردد، خود وی با کار خانگی و استفاده از شخصیت های بریده شده در کاغذ و نیز بازی سایه و روشن به شکل تآتر سنتی چینی اثرش را آفریده سپس آنها را با تکنولوژی پیشرفته و سه بعدی در هم آمیخته است.
"میشل اسلو" با این تصاویر و محتوای قصه هائی که روایت می کند ازدنیای تلویزیون و تصاویر کامیپوتری دور می شود و بیننده را وارد دنیای شاه پریان و قصه ها و افسانه می کند.
تبت، آنتیل، فرانسه، کلمبیا (تمدن آزتک)،رفت و آمد به قرون وسطا دکور این قصه ها را تشکیل می دهد و به ویژه بخش مربوط به تمدن آزتک ها، همچون قصه های قدیمی، بسیار خشک است.
او از یک تکنیسین پیر و یک دخترو پسر بچه که هر شب برای خلق داستانهایشان در یک سینمای متروک جمع می شوند که پر از جذبه و شگفتی است، برای رفتن به دنیای تخیلاتشان بهره می گیرد.
حال این پرسش پیش می آید که قصه های شاه پریان در دورانی که تلویزیون و کارتون های مختلف زندگی کودکان را پر کرده، چه نقشی می تواند داشته باشد ؟
البته کودک موضوع قصه را نمی فهمد و به بزرگسال گوش می دهد و می گوید اگر بزرگتر می فهمد من هم می فهمم. و از این رو شماری به میشل اسلو گفته اند که به عنوان مثال کودکان این جمله و یا آن جمله را نمی فهمند. او می گوید هدف این نبوده که همه مطالب را بفهمند بلکه با فهمیدن بخش هائی از آن به یک فهم کلی دست یابند. با آگاهی از همین واکنش کودکان، آنها را کم کم وارد دنیای قصه می کنیم. در اینجا به "برونو بتلهیم"، روانکاو بنام، می توان رجوع کرد که می گفت قصه را باید گفت ولی نباید آن را تشریح کرد. باید درک آن را به عهده خود کودکان گذاشت.
فروید نیز معتقد بود که قصه ها جهانی هستند و اساسشان یکی است و همگی برای پاسخ دادن به پرسش های اساسی کودکان یعنی ما از کجا می آئیم، زندگی چیست و چرا والدینمان می میرند، پاسخ می دهند
باز هم باید گفت که این نقش قصه و افسانه است که از خشونت صحبت کند و ترس های درونی انسانها را به بیرون براند و از در آنها آرامش به وجود آورد.
"پیکسار" 25 ساله شد
حال که در دنیای انیمیشن هستیم باید بگوئیم استودیوی "پیکسار" 25 امین سالگرد خود را جشن می گیرد. این استودیو که لوگوی آن را یک چراغ جادوئی تشکیل می دهد و طی این 25 سال همچون جادوگری در دنیای فیلم های انیمیشن عمل کرده، موفقیت خود را، به گفته "جان لاسه تر"، یکی از انیماتور ها و بنیان گزاران این استودیو، مدیون این می داند که کلید خانه را به دست هنرمندان سپرده اند ونه بانکداران !!
او که دیوانه انیمیشن است هرگز استاد خود "والت دیسنی" را فراموش نکرده به سان فیلمهای والت دیسنی که با ماجراهای یکی موش آغاز شد، او نیز کار "پیکسار" را با ماجراهای یک زنبور آغاز نمود. در آن هنگام، یعنی سال 1984 ، "پپکسار" بخشی از شرکت "لوکاس فیلم" بود. اما ماجراهای "آندره و والی بی" که حیوانات را با تصاویر مجازی نشان می داد در دنیای انیمیشن سر وصدا کرد. نه سال بعد "پیکسار" با "داستان اسباب بازیها" انقلاب به وجود آورد. در آن سال بسیاری دست اندرکاران این طرح را دیوانه خواندند، درست مانند زمانی که "والت دیسنی" میخواست "سفید برفی و هفت کوتوله" (1937) را بسازد و همه می گفتند یکی فیلم بلند انیمیشن در آمدی نخواهد داشت. در حالی که زمان عکس آن را نشان داد و ""جان لاسه تر" توانسته با ساختن دوازده فیلم مطرح و وارد کردن انیمیشن به دنیای بزرگسالان احساس افتخار کند.

او که کسانی چون "براد بیرد" انیماتور "راتاتوی" و "آندرو استاتون"، انیماتور "والی" را کشف کرده همواره در جستجوی استعدادهای تازه است، در عین حال خود نیز از کار ننشسته و با علاقه بسیار و به مناسبت 25 امین سالگرد به وجود آمدن "پپکسار" فیلم "ماشین های 2" را ساخته که در روز 27 ژوئیه به روی پرده سینما های می آید. او این فیلم را به یاد پدرش ساخته که به ماشین علاقه خاصی داشت.

"مریلین مونرو" بت شماری از مردان جهان در یک فیلم "پورنو"

یک فیلم کوتاه پورنو که در آن مریلین مونرو شرکت دارد در روز 7 اوت در چارچوب نمایشگاه بین المللی مجموعه داران سینما در بوینش آیرس، پایتخت آرژانتین، به مبلغ 350.000 یورو به حراج گذاشته خواهد شد.
این فیلم 6 دقیقه ای که سیاه و سفید است و در سال 1946 ساخته شده، مریلین مونرو را در 21 سالگی نشان می دهد که هنوز ناشناخته بود و نام اصلی خود "نرما جین بیکر" را به کار می برد.
این فیلم در اختیار یک مجموعه دار اسپانیولی بود و پس از مرگ وی به وارثینش رسیده است. این وارثین تصمیم گرفتند کار فروش این فیلم به دست "میکل بارسا"، گرداننده حراج ها بسپارند که در گذشته نیز یک کپی دیگر این فیلم را فروخته بود.
به گفته "میکل بارسا"، هم اکنون پیشنهاداتی از نروژ و ژاپن به دست وی رسیده است.
خبر وجود چنین فیلمی در سال 1997 برای اولین بار منتشر شد و در مورد هویت زنی که در آن نقش ایفا می کند و این که این زن مریلین مونروست بحث به وجود آورد.
"میکل بارسا" می گوید نامه ای از انستیتوی آمریکائی فیلم در دست دارد که می گوید اگر این دختر مریلین نیست پس خواهر دوقلوی اوست !!
البته این فیلم هم چندان تک نیست بلکه یک فیلم پورنوی 15 دقیقه ای شانزده میلیمتری و صامت دیگر که در آن باز هم مریلین دیده می شود، در سال 2008 به مبلغ 1.5 میلیون دلار به رئیس یک شرکت بزرگ فروخته شد.
گفتنی است که پیراهن اسطوره ای سفیدی که مریلین در فیلم "هفت سال تعمق" بر تن داشت و در صحنه ای باد یکی از دهانه های مترو آن را بالا زده بود در ماه ژوئن به مبلغ 4.6 میلیون دلار در "بورلی هیلز" به فروش رفت و همه را شگفت زده کرد.
اثر "بانسکی" "گرافیتی و تگ ساز معروف به دلیل نا آگاهی پوشیده شد.
"گوریل با ماسکی قرمز" یکی از کارهای اولیه "بانسکی" هنرمند انگلیسی سبک گرافیتی و "تگ" که دیوارهای شهر ها را عرصه خود قرار می دهد و مدت ده سال بر روی دیوار یک کلوب مانده بود، با تبدیل این کلوب به یک مرکز فرهنگی مسلمان و به دلیل نا آگاهی مدیر آن از معروفیت و ارزش این اثر "بانسکی" توسط خود او با یک لایه رنگ پوشیده شد.
او سپس به اشتباه خود پی برد و از رئیس کارگاه بین المللی نگهداری آثار هنری، "ریچارد پلتر" کمک خواست. این کارشناس به او گفته که می توان ان "تگ" معروف را به کمک یک کار دقیق و پول زیاد دوباره احیا کرد.
گفتنی است که "بانسکی" که کسی چهره اش را ندیده با حضور اما با چهره ای پوشیده در فیلمی مستند به نام "دیوارها را نقاشی کنید" به شماری شناسانده شد.

گشر" ساخته وحید وکیلی فر آغاز می کنم و سپس به مرگ "ایمی واینهاوس" می پردازیم. اعلام برنامه بخش مسابقه ای فستیوال ونیز هم که آخرین فیلم مرجان ساتراپی و امیر نادری را در خود گنجانده از خبرهای دیگر خواهد بود.
"گشر" یا داستان کارگران محروم صنایع نفتی
در حالی که خبرهای روز 19 ژوئیه حکایت از این داشتند که ایران دومین تولید و عرضه کننده نفت در اوپک است و همواره کارکنان بخش نفت ازمنبع در آمد و امتیازات بیشتری نسبت به کارکنان بخش های دیگر برخوردار بوده اند، با دیدن فیلم "گشر" اولین فیلم بلند داستانی "وحید وکیلی فر"، با زندگی کارگرانی آشنا می شویم که از نقاط مختلف ایران راهی "الدورادوی" جنوب ایران شده اند اما چیزی جز خوابیدن در لوله های بزرگ خالی و یک در آمد ناچیز، از این سفره رنگین نصیبشان نمی شود.

حمید وکیلی فر
حمید وکیلی فر
گفتگو با وحید وکیلی فر_30.07.2011
 
30/07/2011
 
 

این فیلم کم بودجه که در آغاز به کندی پیش می رود بعد از مدتی تماشاگر را درگیر خود می کند و با هوشمندی و استفاده خوب از تصاویر و طنز واقعیت ها و نابسامانی زندگی این کارگران را نشان می دهد.
فیلم گشر که در شماری از فستیوالها شرکت داشته چند روز پیش تقدیری از هیأت داوران بخش "سرزمین های نو" ی فستیوال فیلم " سن پترزبورگ"، "کینو فوروم" دریافت کرد.
به این مناسبت، در آغاز گفتگوئی با وحید وکیلی فر از او معنای واژه گشر را پرسیدم :

آخرین فیلم مرجان ساتراپی در بخش مسابقه ای فستیوال ونیز

فستیوال مهم شهر ونیز، "لا موسترا" که برای 68 امین بار درهای خود را در روز 31 اوت می گشاید و تا ده سپتامبر ادامه خواهد داشت، 22 فیلم را در بخش مسابقه ای خود گنجانده که در میان آنها فیلم "مرغ و خورشت آلو" فیلم دوم مشترک "مرجان ساتراپی" و "ونسان پاروتو" دیده می شود. این فیلم از جمله با "یک روش خطرناک" ساخته "دیوید کروننبرگ"، "کشتار" ساخته رومن پولانسکی، "بلندیهای بادگیر" ساخته "آندره آ آرنولد"، "فاوست" ساخته الکساند ساکوروف و "اسب سیاه" ساخته "تاد سالنتس" در رقابت خواهد بود.
"کات" آخرین ساخته امیر نادری، زیر پرچم ژاپن، بخش "افق ها" را خواهد گشود که در آن شمار فیلم اولین و دومین فیلم ها بسیار بالاست.
ماجرای این فیلم که به گفته گزینش گران، همچون یک شعر عاشقانه ساخته شده، در دنیای "یاکوزا" ها یا مافیای سنتی ژاپن می گذرد.
فستیوال ونیز با نمایش "پله های قدرت" ساخته "جرج کلونی" کار خود را آغاز خواهد کرد وباز هم فستیوال شاهد نمایش فیلم هائی ساخته هنرپیشگان و خوانندگان خواهد بود که منظور "سالومه وحشی" ساخته "ال پاچینو" و "دبلیو ای" دومین فیلم "مادونا"ست که برای نمایش فیلمش در بخش غیرمسابقه ای حاضر خواهد شد.
مسئولان فستیوال در مورد فیلم های برگزیده می گویند که هدف "تحریک حساسیت ها و شعور تماشاچیان با تصاویری بوده که بتواند آنها را جادو کند، به رویا و تعمق وادارد".

نوشته شده توسط كمال در 11:3 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم مرداد 1390

هریسن فورد در اقتباس سینمایی از «کلاه‌مشکی‌ها

ستاره «ایندیانا جونز» نقش کلانتر معروف را بازی می‌کند

فرهنگ > سینما  - هریسن فورد در اقتباس سینمایی از «کلاه‌مشکی‌ها: یک رمان درباره وایات ارپ و آل کاپون» نقش وایات ارپ را بازی خواهد کرد.

 فیلمنامه را کرت یانستاد بر مبنای رمان مکس آلن کالینز («جاده پردیشن»)، نویسنده پرکار نوشته که رمان خود را با اسم پاتریک کالین منتشر کرد.

«کلاه‌مشکی‌ها: یک رمان درباره وایات ارپ و آل کاپون» سال 2007 منتشر شد. داستان در دهه 1920 روی می‌دهد. وایات ارپ به سفارش بیوه داک هالیدی به نیویورک می‌رود، جایی که مغازه پسر داک مورد تهدید آل کاپون جوان قرار دارد.

«کلاه‌مشکی‌ها» را بازیل ایوانیک رئیس شرکت «تاندر رد» و جیسن نتر از شرکت «کیک‌استارت پروداکشنز» همین طور شرکت «آر‌تی فیچرز» تهیه می‌کنند.

هریسن فورد فیلم «کابوی‌ها و بیگانه‌ها» را آماده نمایش دارد که هفته آینده اکران می‌شود. او بازیگر سه‌گانه اول «جنگ‌های ستاره‌ای» و سری فیلم‌های «ایندیانا جونز» است. فورد 69 ساله برای فیلم «شاهد» (1985) نامزد اسکار شد.

مامور قانون وایات ارپ (1929-1848) بیش از همه به خاطر نقش خود در جدال او.کی. کورال شهرت دارد که در آن سه کابوی کشته شدند. مبارزه مسلحانه 30 ثانیه‌ای ارپ باقی زندگی او را تعریف کرد. برخی او را سرسخت‌ترین و مرگبارترین مرد مسلح دوران خود می‌دانند.

نوشته شده توسط كمال در 16:44 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390

نسخه جديد «روبوكاپ»

بعد از تام‌‌كروز، كيانو ريوز و جاني دپ صورت گرفت/
دعوت از كريس پاين براي بازي در نسخه جديد «روبوكاپ»

خبرگزاري فارس: تهيه‌كنندگان مجموعه فيلم پليس آهني «روبوكاپ» كه قصد احياي آن را در قسمت جديد اين مجموعه فيلم دارند، از كريس پاين براي بازي در نقش اصلي فيلم خود دعوت به همكاري كرده‌اند.


به گزارش خبرگزاري فارس، كمپاني متروگلدوين‌مه‌ير چند سال است كه در تدارك قسمت تازه‌اي از اين مجموعه است و قرار است خوزه پاديلا آن را كارگرداني كند.
گفته مي‌شود يكسري مشكلات مالي باعث شده تا توليد اين فيلم به تعويق بيفتد، ولي در حال حاضر اين مشكلات برطرف شده است.
هنوز كريس پاين پاسخي به دعوت تهيه‌كنندگان پليس آهني نداده است و ظاهرا مشغول مطالعه فيلم‌نامه‌اي است كه برايش فرستاده شده است.
از ماه آوريل كه بحث توليد «پليس آهني» جديد در رسانه‌هاي گروهي مطرح شد، نام بازيگراني هم چون تام‌‌كروز، كيانو ريوز و جاني دپ براي بازي در آن شنيده مي‌شد اما مسئولان كمپاني توليدكننده فيلم مي‌گويند ترجيح مي‌دهند نقش اصلي فيلم خود را به يك بازيگر جوان‌تر بدهند تا هنرمندي كه بالاي 40 سال سن دارد.
پاين كه دو سال قبل با بازي در نقش كاپيتان كرك در نسخه احيا شده فيلم علمي تخيلي «سفرهاي ستاره‌اي» مطرح شده، فقط 30 سال سن دارد.
در شرايطي كه تهيه‌كنندگان فيلم مي‌گويند فيلم‌نامه آن را براي كريس پاين فرستاده‌اند، رسانه‌هاي گروهي صحبت از ناتمام بودن آن مي‌كنند.
نسخه جديد و احيا شده پليس آهني براي تابستان 2013 به روي پرده سينماها مي‌رود، ولي هنوز زمان شروع فيلم‌برداري آن اعلام نشده است.
قصه فيلم درباره يك مامور وظيفه‌شناس پليس است كه هنگام اجراي يكي از مأموريت‌هاي خود به‌شدت زخمي مي‌شود و پس از آن با يك لباس آهني به ماموريت‌هاي خود مي‌رود.
انتهاي پيام

نوشته شده توسط كمال در 14:51 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390

هری پاتر در پایان راهی طولانی

هری پاتر در پایان راهی طولانی

 

با قسمت دوم "هری پاتر و قدیسان مرگ" سری فیلم‌های مربوط به این داستان فانتزی به پایان می‌رسد. هشتمین فیلم "هری پاتر" با مرگ و اندوه پایان می‌گیرد. دوستداران "هری پاتر" با اشک و زاری از قهرمان محبوب خود جدا می‌شوند.

 

قسمت پایانی داستان "هری پاتر" مثل همه پایان‌ها، آخر زندگی است و به مرگ و نیستی ختم می‌شود. در آخرین "هری پاتر" از طنز و شوخی قسمت‌های پیشین خبری نیست. داستان لحن شاد و طنزآمیز خود را از دست داده و به فضایی کابوس‌وار و تراژیک نزدیک شده است. برخی از قهرمانان فیلم می‌میرند و بیشتر مکان‌های آشنای فیلم، مثل صحنه اصلی مدرسه جادوگری، ویران می‌شوند. با این توصیفات دیگر به هیچوجه نمی‌توان "هری پاتر" را داستانی برای کودکان دانست.

 

اولین فیلم این مجموعه به عنوان "هری پاتر و سنگ جادو" در سال ۲۰۰۱ به نمایش در آمد. در ده سال گذشته با تولید و نمایش ۸ فیلم سینمایی، این داستان حتی از "جنگ ستارگان" و "ارباب حلقه‌ها" محبوبیت بیشتری یافت و به یکی از موفق‌ترین آثار تاریخ سینمای سرگرمی بدل شد.

 

هشت فیلم از هفت کتاب

 

در سال ۱۹۹۷ زن اسکاتلندی گمنامی به نام جی کی رولينگ کتاب داستانی برای کودکان منتشر کرد که هيچکس برای آن موفقيتی فوق‌العاده پيش‌بينی نمی‌کرد. طی چند سال و با انتشار ۷ جلد از این رمان، هری پاتر، قهرمان اين داستان، به محبوب‌ترين چهره داستانهای تخيلی و جادويی بدل شد. داستان "هری پاتر" به بیش از ۶۰ زبان ترجمه شد، در بیش از ۲۰۰ کشور جهان خوانده شد و بیش از ۳۰۰ میلیون نسخه از آن به فروش رسید.

 

داستان "هری پاتر" یکسره در دنيای اسرارآميز سحر و جادو می‌گذرد که همه چیز آن با دنيای آشنای ما متفاوت است، اما اين دنيای خیالی در رمان چنان ماهرانه و با تصاويری چنان زنده معرفی شده، که خواننده آن را باور می‌کند، آن را واقعی می‌پندارد و در ماجراهای آن سهيم می‌شود.

 

از سال ۱۹۹۷ تا کنون فرزندان یک نسل به همراه هری پاتر شکل گرفته و پا به پای او بزرگ شده‌اند. جوانان و نوجوانان اين نسل در هری پاتر دوستی يکدل يافته‌اند که نگرانی‌ها و شادی‌های او را به خوبی درک می‌کنند. آنها با هری همدل و هم‌احساس هستند. در این سال‌ها آنها هم مثل هری پاتر ده سال بزرگتر شده و به عالم جوانی قدم گذاشته‌اند.

 

از دیدگاه ادبی

 

سبک و شکل ادبی در داستان "هری پاتر" جنبه فرعی دارد. هدف اصلی نویسنده روايت ماجراهای جالب و هیجان‌انگیز است تا خواننده با آنها درگير شود و به دنیای پرماجرای آنها فرو رود. رولينگ قصه‌گو يا روايتگری زبردست است که خود را با فوت و فن‌های ادبی درگیر نمی‌کند.

 

مردم با خواندن یا دیدن Bildunterschrift: مردم با خواندن یا دیدن "هری پاتر" وارد دنيايی زيبا و اسرارآميز می‌شوند

هدف نویسنده، نه آفرینش یک اثر ادبی، بلکه خلق دنيايی زنده و رنگين است تا بتواند خواننده را به شور و هیجان بکشد. خواننده نیز برای ارزش ادبی نيست که به سراغ "هری پاتر" می‌رود. مردم با خواندن یا دیدن "هری پاتر" وارد دنيايی زيبا و اسرارآميز می‌شوند، به سفری جادويی می‌روند که به روح و روان آنها آسايش می‌بخشد.

 

از هر کتاب هری پاتر فیلمی سینمایی تهیه شده است، اما تهیه‌کنندگان تصمیم گرفتند که جلد هفتم کتاب یعنی "قدیسان مرگ" را در دو بخش تهیه کنند. گفته‌اند که دلیل اصلی آن، تفاوت فضا در بخش اول و دوم داستان است؛ قسمت اول ادامه همان فضای تخیلی است، درحالیکه قسمت دوم در فضایی عبوس و مرگبار جریان دارد. و شاید قصد داشتند "هری پاتر" را زمانی به پایان ببرند که تکنیک سه بعدی به کمال رسیده باشد و جلوه و شکوه خود را به این اثر بتاباند.

 

"هری پاتر" آن قدر ادامه یافت تا سرانجام شگردهای حیرت‌انگیز و چشم‌نواز سینمای سه‌بعدی را تجربه کرد

نوشته شده توسط كمال در 14:26 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم تیر 1390

خبر قابل چاپ

Michael Chiklis به  فيلم پاركر اضافه شد

عكس يارو هم ۲۱ تير ۹۰ رفته شماره عكس ۵۳۸ است

نوشته شده توسط كمال در 12:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم تیر 1390

اخبار مهم

بعد از 18 سال؛
تيم برتون «كابوس قبل از كريسمس2» را مي‌سازد

خبرگزاري فارس: تيم برتون كارگردان و تهيه كننده كمدي «كابوس قبل از كريسمس» در تدارك توليد قسمت دوم آن است. اين فيلم جديد هجده سال پس از نمايش عمومي قسمت اول و نسخه اصلي آن ساخته مي‌شود.


به گزارش خبرگزاري فارس، پل رونيز كه در «كابوسي قبل از كريسمس» با تيم برتن همكاري كرده در يك مصاحبه گفت قرار است چند كار تازه را با اين فيلم‌ساز كار كند.
وي در اين مصاحبه صريحا گفت يكي از اين فيلم‌ها دنباله‌اي بر فيلم موفق دلهره‌آور و خانوادگي «كابوس قبل از كريسمس» خواهد بود.
تلاش رسانه‌هاي گروهي براي كسب اخبار بيشتر و تكميل‌تر مربوط به اين پروژه از شخص تيم برتون هنوز به جايي نرسيده است.
نزديكان اين فيلم‌ساز مي‌گويند برتون به صورت مخفيانه در حال نگارش فيلم‌نامه فيلم با همكاري دو تن از دوستان قديمي فيلم‌نامه نويس خود است.
اگر چه «تيم برتون» شايعات مربوط به ساخت قسمت دوم فيلم را تائيد نكرده اما عدم تكذيب آن مي‌تواند تائيدي بر توليد آن باشد.
گفته مي‌شود قسمت دوم فيلم براي نمايش عمومي در سال 2013 آماده خواهد شد.
هنوز معلوم نيست برتن كارگرداني قسمت دوم «كابوس قبل از كريسمس» را خودش انجام مي‌دهد يا يك فيلم‌ساز ديگر.
برتون كه تهيه كننده اولين قسمت فيلم بود، كارگرداني آن را به هنري سيليك سپرد.
بازيگران قسمت دوم گروهي از بازيگران جوان هستند كه هيچ يك در قسمت اول آن حضور نداشته‌اند.
منتقدان سينمايي كه از قسمت اول فيلم استقبال خوبي كردند، منتظر هستند ببينند دومين قسمت آن پيش درآمدي بر قصه اولين قسمت است يا ادامه‌اي بر آن.
نسخه اصلي فيلم كه سال 1993 نمايش موفقيت آميزي روي پرده سينماها داشت هم‌اكنون لقب يك كار كلاسيك را گرفته است.
برتون كه سال قبل نسخه سه بعدي و جديد «آليس در سرزمين عجايب» را با بازي جاني رپ در اكران عمومي داشت، اين روزها «سايه‌هاي تاريك» را با بازي اين بازيگر آماده نمايش مي‌كند.
انتهاي پيام

«آدام سندلر» در نقش دراكولا صداپيشگي مي‌كند

خبرگزاري فارس: «آدام سندلر» بازيگر هاليوودي، در يك انيميشن كمدي سه‌بعدي، در نقش دراكولا صداپيشگي مي‌كند.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از خبرگزاري رويترز، انيميشن سه بعدي «هتل ترانسيلوانيا» محصول كمپاني «سوني پيكچرز» به زودي به كارگرداني «گندي تارتاكوفسكي» آغاز مي‌شود.
«آدام سندلر»، كمدين هاليوودي، در اين انيميشن، به جاي «دراكولا» صداپيشگي مي‌كند.
اين انيميشن كمدي و خانوادگي داستان يك مكان تفريحي است كه هيولاها مي‌توانند بدور از دخالت و آزار و اذيت انسان‌ها، با خانواده‌شان آنجا زندگي كنند.
«ميشل مردوكا»، تهيه‌كننده فيلم «فصل آزاد»، كارگرداني اين فيلم را نيز تهيه‌كنندگي مي‌كند.
اين انيميشن قرار است 21 سپتامبر سال 2012 به نمايش درآيد.
انتهاي پيام/ا
نوشته شده توسط كمال در 18:1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم خرداد 1390

نخل طلای جشنواره کن به ترنس مالیک رسید

شصت و چهارمین جشنواره سینمایی کن، جایزه نخل طلای خود را به فیلم "درخت زندگی" ساخته سینماگر برجسته آمریکایی، ترنس مالیک اهدا کرد.

ترنس مالیک هنگام دریافت این جایزه در کن حضور نداشت و بیل پوهلد و دد گاردنر تهیه کنندگان فیلم این جایزه را از دست رابرت دونیرو دریافت کردند.

فیلم های ملانکولیا ساخته لارس فون تریه، لو آور ساخته آکی کوریسماکی، هنرمند (بازیگر) ساخته میشل هازاناویسیوس، ما یک پاپ داریم ساخته نانی مورتی و پوستی که در آن زندگی می کنم ساخته پدرو آلمادوار از فیلم هایی بود که امید دریافت نخل طلای کن امسال را داشتند اما هیئت داوران بخش مسابقه اصلی کن به ریاست رابرت دونیرو، این جایزه را به سینماگر نخبه گرا و کم کار آمریکا که تنها پنج فیلم ساخته است، یعنی ترنس مالیک و شعر سینمایی او "درخت زندگی" اهدا کرد.

"درخت زندگی"، روایت امپرسیونیستی و متافیزیکی مالیک به جهان و جایگاه انسان در این جهان است.

ترنس مالیک داستان یک خانواده آمریکایی (خانواده اوبراین) در دهه شصت در شهر کوچکی در تگزاس را بهانه می کند تا شعر سینمایی اش را درباره هستی و آفرینش جهان، بسازد. در این فیلم که آن را باید در حقیقت وصیت نامه سینمایی مالیک دانست، دو روایت داستانی و مستند به موازات هم پیش می روند و در آخر به نقطه واحدی می رسند. فیلم تقریبا بدون دیالوگ است و در قسمت های مربوط به خانواده آمریکایی، با صدای فرزند بزرگ خانواده (شان پن) و یا مادر سوگوار آنها روایت می شود که با لحن اندوهناکی و شکوه انگیزی، درباره مرگ یکی از کودکان خانواده و فقدان او حرف می زنند.

چهل سال پس از استانلی کوبریک، اینک ترنس مالیک، با استفاده از تکنولوژی جدید، داستان پیدایش جهان را به شگفت انگیزترین شکلی بیان می کند. تصاویر مربوط به آسمان و کهکشان ها که آمیزه ای از رنگ ها و نورهای کریستالی است، خارق العاده و حیرت انگیز است. ساختن این فیلم سه سال طول کشیده و پنج نفر تدوین آن را انجام داده اند.

"درخت زندگی" آخرین ساخته ترنس مالیک آمریکایی، منتقدان سینمایی را در کن به دو دسته تقسیم کرد. دسته ای آن را فیلمی "دوپاره و بی سرو ته" دانسته که نمی تواند بین قسمت های داستانی و مستند گونه اش، ارتباط ایجاد کند و برخی دیگر نیز آن را "سمفونی و شعری سینمایی" درباره خلقت ارزیابی کرده اند.

جایزه بهترین بازیگر مرد را ژان دو ژاردن فرانسوی برای بازی در فیلم "هنرمند" (بازیگر) ساخته میشل هازاناویسیوس دریافت کرد.

فیلم "هنرمند"، اثری نوستالژیک در ستایش سینمای صامت است و بازی ژان دو ژاردن در نقش جرج والنتاین یادآور بازیگر بزرگ سینمای عصر صامت داگلاس فربنکس (پدر) است. هنرمندی موفق که با ورود صدا به سینما، انگیزه خود را برای ادامه کار از دست می دهد و دچار سرخوردگی می شود اما در نهایت چاره ای جز سازش ندارد.

برد پیت برای بازی قابل توجهش در فیلم درخت زندگی ساخته ترنس مالیک، شان پن برای بازی در نقش یک خواننده راک سابق و میشل پیکولی برای بازی در نقش پاپ در فیلم ما یک پاپ داریم ساخته نانی مورتی، هم شانس زیادی برای دریافت این جایزه داشتند.

برنده جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره کن، بازیگر آمریکایی کریستن دانست شد که بازی تاثیر گذاری در نقش جاستین در فیلم ملانکولیا ساخته لارس فون تریه ارائه کرده بود.

وی بعد از دریافت جایزه اش گفت: من از فستیوال کن به خاطر نگه داشتن این فیلم در بخش مسابقه واقعا متشکرم و از لارس فون تریه نیز که به من اجازه داد با آزادی کامل نقش ام را بازی کنم، سپاسگذارم.

اشاره کریستن دانست به جنجالی است که سخنان تحریک آمیز لارس فون تریه در کنفرانس مطبوعاتی فیلم ملانکولیا در مورد نازیسم و همدردی او با هیتلر به پا کرد. جشنواره کن در واکنش به سخنان غیر متعارف فون تریه، او را "عنصر نامطلوب" جشنواره کن خواند و اعلام کرد که فون تریه نمی تواند در صورت برنده شدن نخل طلا، شخصا آن را دریافت کند.

جایزه بزرگ جشنواره کن نیز به طور مشترک به فیلم های پسری با دوچرخه ساخته برادران داردن و روزی روزگاری در آناتولی ساخته نوری بیلگه جیلان تعلق گرفت.

برادران داردن دو بار به خاطر فیلم های روزتا (1999) و پسربچه (2005) نخل طلای کن را دریافت کردند و پیش بینی می شد که امسال نیز برای سومین بار برنده این جایزه باشند.

پسری روی دوچرخه، همانند آثار قبلی برادران داردن در مورد افراد طرد شده جامعه است. این فیلم که با رویکرد نئورئالیستی برادران داردن ساخته شده، داستان پسربچه دوازده ساله ای به نام سیریل است که در یک یتیم خانه زندگی می کند. او به دنبال پدرش که او را طرد کرده و حاضر به نگهداری او نیست برمی آید اما مایوس و نا امید به زن جوان و تنهایی به نام سامانتا پناه می برد که سرپرستی او را قبول کرده است.

نوری بیلگه جیلان که در حال حاضر مطرح ترین فیلمساز سینمای ترکیه در عرصه بین المللی است، سال گذشته جایزه بهترین کارگردانی را برای فیلم سه میمون دریافت کرد. وی تا کنون بخت دریافت نخل طلا را نداشته است.

نوری بیلگه جیلان که جایزه اش را از دست امیر کاستاریکا دریافت کرد، هنگام دریافت این جایزه گفت:از اینکه فیلم مرا در کن پذیرفتید، متشکرم. اما فیلم من در آخرین روز جشنواره نشان داده شد و بعید می دانم کسی آن را دیده باشد.

ژان لوک و پی یر داردن نیز از توماس دوره برای بازی در نقش سیریل و سیسیل دو فرانس در نقش سامانتا تشکر کردند.

جایزه بهترین کارگردانی نیز توسط نیکول گارسیا ستاره فرانسوی به نیکولاس ویندینگ رفن کارگردان دانمارکی به خاطر فیلم "بران" (Drive) اهدا شد. این فیلم داستان یک بدل کار فیلم های اکشن هالیوودی است که بعد از اینکه قبول می کند به شوهر ایرنه، زن زیبایی که در همسایگی او زندگی می کند، کمک کند، وارد دنیای خطرناک دسته ای از جنایتکاران لوس آنجلس می شود.

جایزه ویژه هیئت داوران نیز به فیلم پلیس ساخته می ون لی بسکو از فرانسه تعلق گرفت.

پلیس، فیلمی گرم و زنده درباره دسته ای از پلیس فرانسه است که وظیفه آنها حمایت از کودکانی است که از سوی افراد خانواده خود، مورد سوء استفاده جنسی قرار می گیرند.

رویکرد مستندگونه فیلمساز، هدایت مجموعه زیادی از بازیگران و کنترل میزانسن های شلوغ و پیچیده از ویژگی های این فیلم جالب بود. اما طولانی بودن فیلم، تعداد زیاد شخصیت ها و سرگردانی فیلمساز بین نمایش مسائل خصوصی افراد پلیس و بحران های درونی آنها و زندگی قربانیان سوء استفاده های جنسی، عواملی بود که آن را شایسته دریافت نخل طلای کن نساخت.

می ون کارگردان و بازیگر فیلم پلیس که جایزه خود را از دست کایرا ماسترویانی، ستاره فرانسوی و دختر مارچلو ماسترویانی و کاترین دونوو دریافت کرد، هنگام دریافت این جایزه گفت: دخترم به من گفت که من نمی توانم هنگام گرفتن جایزه، گریه نکنم. وی از بریگاد پلیس حمایت از خردسالان فرانسه نیز به خاطر همکاری شان در ساختن این فیلم تشکر کرد.

جایزه بهترین فیلمنامه نیز به فیلم "پانوشت" ساخته فیلمساز اسرائیلی جوزف سدار رسید.

این فیلم داستان کشمکش بین یک پدر و پسر دانشگاهی است که بر روی متون مذهبی و فرهنگی قوم یهود یا تلمود مطالعه و تحقیق می کنند. اما آنها متعلق به دو نسل متفاوت با گرایش های متفاوت اند و هر کدام رویکرد متمایزی در تحقیقات تاریخی و علمی خود دارند. پدر که مقام علمی اش از سوی مراکز دانشگاهی و علمی اسرائیل نادیده گرفته شده و نتایج تحقیقاتش را همکار دانشگاهی اش سرقت کرده و به نام خود منتشر کرده، شخصیتی عصبی و تندخوست که از حضور در مجامع آکادمیک اکراه دارد اما پسرش برخلاف او، فردی خوش مشرب و مورد احترام در نظام آکادمیک است و به همین دلیل از سوی پدر به سطحی نگری در تحقیقات تلمودی متهم می شود. زمانی که پدر از سوی آکادمی علوم اسرائیل، برنده جایزه بزرگ علمی این کشور می شود، اوج درگیری و کشمکش آکادمیک و خانوادگی بین پدر و پسر است. رابطه ای پیچیده که با حسادت، بخل و تنگ نظری آمیخته است. فیلم پانوشت، علیرغم تنش دراماتیک بین پدر و پسر که تنها عنصر جذاب و نیروی محرکه و پیش برنده داستان است، فیلمی معمولی و در حد ملودرام های تلویزیونی است و اهدا جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن به آن کمی سوال برانگیز است.

نخل طلای بهترین فیلم کوتاه جشنواره کن نیز به فیلم کوتاه 15 دقیقه ای صلیب (Cross) ساخته فیلمساز فرانسوی مارینا ورودا رسید.

جایزه منتقدان بین المللی فیلم (فیپرشی) نیز به فیلم لو آور ساخته آکی کوریسماکی فیلمساز فنلاندی اهدا شد. این فیلم نگاه تازه ای به موقعیت مهاجران آفریقایی در سرزمین های اروپایی دارد که با سبک ویژه و غیر رئالیستی کوریسماکی بیان شده است. برخی از منتقدان این فیلم را شایسته دریافت نخل طلای کن می دانستند.

شصت و چهارمین جشنواره فیلم کن، روز چهارشنبه ۱۱ مه (برابر با ۲۱اردیبهشت) با فیلم کمدی رمانتیک نیمه شب در پاریس ساخته وودی آلن در شهر ساحلی کن در جنوب فرانسه آغاز شد و روز بیست و دوم می با اهدا جایزه نخل طلا به فیلم درخت زندگی ساخته ترنس مالیک به کار خود پایان داد.

نوشته شده توسط كمال در 16:39 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم فروردین 1390

بازسازي فيلم هاي قديمي هاليوود

بازسازی فیلم‌های سینمایی در هالیوود از دیرباز امری رایج بوده است. در سال‌های اخیر نیز شاهد اوج‌گیری این صنعت یعنی بازسازی فیلم‌ها و اقتباس‌های سینمایی از آثار تلویزیونی بوده‌ایم. در حال حاضر نیز پروژه‌های گوناگونی شامل بازسازی آثار مطرح سینمایی در دست تولید قرار دارد یا تولید آنها به پایان رسیده که برخی از آنان به قرار زیر است.

«در جبهه غرب خبری نیست» / کارگردان : نامشخص / بازیگران: دانیل رادکلیف، برنارد هیل
این فیلم بازسازی عنوانی با همین نام محصول 1930 است که اسکار بهترین فیلم را نیز کسب کرد. اثر ضد جنگ مشهور نویسنده آلمانی اریک ریمارک پیش از این نیز در سال 1970 اقتباسی تلویزیونی با حضور ارنست بورگناین داشته است. به هر ترتیب حضور دانیل ردکلیف که همه او را با نقش هری پاتر می‌شناسند، تنها امید سازندگان فیلم در گیشه به شمار می‌رود.

 «قاضی درد» / کارگردان : پیت ترویس / بازیگران: کارل اوربان، اولیویا ترلبی
پیت ترویس کارگردان نسخه جدید «قاضی درد» نگرانی چندانی به لحاظ پیدا کردن هوادار ندارد. این شخصیت کمیک بوکی پیش از این در سال 1995 نیز به فیلم برگردانده شد که طی آن سیلوستر استالونه در یکی از ضعیف‌ترین نقش آفرینی‌های کارنامه‌اش به نقش درد ظاهر و ایفای نقش کرد. از نکات مثبت نسخه جدید می‌توان به حضور الکس گارلند فیلمنامه نویس سرشناس انگلیسی که با آثاری مانند «28 روز بعد» و «هرگز رهایم مکن» اسم و رسمی برای خود دست و پا کرده است، اشاره کرد.


«بانوی زیبای من» / کارگردان: جان مدن / بازیگران: کری مالیگان
به نظر می‌رسد کری مالیگان در حال حاضر بهترین انتخاب برای نقش اول فیلم «بانوی زیبای من» باشد. در بین سایر بازیگران جوان انگلیسی، کایرا نایتلی تا مدت‌ها شانس حضور در فیلم را داشت و حتی تا پای امضای قرارداد هم پیش رفت. داستان فیلم درباره دختر گل فروشی از طبقه پایین اجتماع است که توسط پروفسوری تحت تعلیم و ترتیب قرار می گیرد و خود را به لحاظ اجتماعی بالا می کشد. این فیلم احتمالا در سال 2013 به نمایش درخواهد آمد.

«اسباب‌بازی کودکانه» / کارگردان: دان مانچینی / بازیگران: دنی ترخو، برد دوریف، لورن گراهام
استودیو یونیورسال تا جایی که می‌توانست اطلاعات مربوط به این بازسازی را مخفی نگه داشت و هواداران را کنجکاو. به هر ترتیب دان مانچینی نویسنده نسخه اصلی (محصول 1988) در این شماره علاوه بر نوشتن فیلمنامه،کارگردانی آن را نیز بر عهده دارد. برد دوریف که در نسخه اصلی صدای عروسک شریر داستان، چاکی را می‌گفت نیز بار دیگر برگشته و به عنوان دوبلور این شخصیت ظاهر می شود. دنی ترخو ستاره این روزهای هالیوود که با فیلم‌های مثل «ماشه‌تی» و «غارتگران» حسابی خود را مشغول نگه داشته نیز از دیگر بازیگران احتمالی این فیلم است.

«شب وحشت» / کارگردان: کریگ گیلسپی / بازیگران: آنتون یلچین، کالین فرل، کریستوفر مینتز پلس، دیوید تننت و تونی کولت
کارگردان فیلم «لارس و دختر حقیقی» در حال حاضر مشغول کار روی بازسازی فیلم «شب وحشت» (1985) است که داستان آن پیرامون پسر جوانی است که تصور می‌کند همسایه‌های جدیدشان خون آشام هستند و در نهایت نیز مشخص می شود که حدس او درست بوده است. آنتون یلچین بازیگر جوان روس که دو سال پیش در فیلم «پیشتازان فضا» به ایفای نقش پرداخت، نقش اول این فیلم را بازی می‌کند. فیلم به تاریخ 19 آگوست 2011 و با درجه سنی R اکران می شود.

«سه تفنگدار» / کارگردان: پل اندرسون / بازیگران: کریستوف والتز، اورلاندو بلوم، ری استیونسون و میلا یوووویچ
پل اندرسون مغز متفکر سری فیلم‌های «شیطان ساکن» این‌بار همسرش، میلا یوووویچ، را در اثر حماسی الکساندر دوما کارگردانی خواهد کرد. بنا به آمار تا به امروز بیش از 100 نسخه سینمایی/تلویزیونی و ویدئویی بر اساس این داستان ساخته شده و نسخه در حال ساخت نیز اولین مورد در بین آنهاست که به صورت سه بعدی اکران می شود. فیلم به تاریخ 14 اکتبر 2011 اکران می شود.

«کماندو» / کارگردان: دیوید آیر / بازیگران: سام ورثینگتون
ستاره فیلم‌هایی به مانند «آواتار» و «نبرد تایتان‌ها» این‌بار در نظر دارد در اکشن پر هیجان و خشنی بازی کند که در دهه 80 با حضور آرنولد در نقش اصلی ساخته شده بود. هنوز خبری پیرامون باقی بازیگران این فیلم منتشر نشده است. البته دنی آیر نویسنده مطرح فیلم روز تمرین به عنوان نویسنده/کارگردان قسمت جدید معرفی شده است. این فیلم در سال 2011 اکران می شود و یکی از چند بازسازی از فیلم‌های آرنولد در دهه‌های 80 و 90 را تشکیل می دهد.

«هیولای دریاچه سیاه» / کارگردان: کارل رینچ / بازیگران: نامشخص
این کارگردان که پیش از این فقط سه فیلم کوتاه ساخته، قصد دارد با کمک گری راس فیلمنامه نویس فیلم‌هایی مثل «Pleasantville» و «گنده»، نسخه جدید این فیلم را بسازد. «هیولای دریاچه سیاه» اولین بار در 1954 اکران شد و خیلی سریع در میان کلاسیک‌های ترسناک استودیو یونیورسال جایی برای خود دست و پا کرد. موفقیت این فیلم در آن سال‌ها باعث ساخت دنباله‌هایی بر آن نیز شد. البته نباید فراموش کرد که این فیلم در زمان خود موجی از فیلم‌های وحشت مشابه را نیز به راه انداخت. گری راس فیلمنامه نویس نسخه جدید، پسر آرتور راس، نویسنده فیلمنامه اصلی است و از این نظر می‌توان امید داشت که ایده‌های نابی را به کار می‌گیرد.

«کلاغ» / کارگردان: استیفن نورینگتن/ بازیگران: نامشخص
با وجودی که هنوز بازیگر اصلی این فیلم مشخص نشده، اما استودیو در نظر دارد فیلم را هر چه زودتر کلید بزند و در سال 2011 اکران کند. نسخه جدید بازنگری خواهد بود بر کمیک بوک گوتیک‌وار و مطرح که پیش از این در سال 1994 به فیلم تبدیل شده بود. کارگردان پیش از این با ساخت فیلمهایی مثل «بلید» و «لیگ مردان استثنایی» مهارت خود در اقباس های سینمایی بر اساس کامیک بوک های محبوب را نشان داده است. تا این لحظه صحبت از حضور مارک والرگ به نقش اصلی در فیلم است، نقشی که براندن لی در سال 94 آن را بازی کرد و به مرگ وی هم منجر شد.

«آرزوی مرگ» / کارگردان: سیلوستر استالونه / بازیگران: سیلوستر استالونه
از همان زمانی که نسخه اصلی این فیلم به سال 1974 و با حضور چارلز برانسون، در نقش مردی که در پی گرفتن انتقام خانواده‌اش است، روی پرده آمد، تحول عظیمی در فیلم‌های این ژانر یا به عبارتی زیرژانر انتقامی رخ داد و فیلم‌های بسیاری به تقلید از این فیلم و به امید کسب موفقیتی مشابه ساخته شدند. این فیلم دنباله‌های مختلفی هم داشته و حالا سیلوستر استالونه پس از ساخت فیلم «یکبار مصرف‌ها» در نظر دارد دوباره در اکشنی پر زد و خورد، هم در نقش کارگردان و هم در نقش اصلی، حضور بیابد. احتمال اکران فیلم در 2011 زیاد است.

«زوزه» / کارگردان: جو نیمزیکی / بازیگران: نامشخص
نام جو نیمزیکی (کارگردان) آنقدرها دلگرم کننده نیست و با کارنامه خالی از فیلمی که وی دارد، نمی‌توان از پیش به موفقیت این بازسازی امید بست. داستان زوجی که به امید زندگی در محیطی آرام نقل مکان می‌کنند، بی خبر از اینکه گرگ‌نماها در کمین آنها هستند. نسخه اصلی کالتی ترسناک/کمدی از دهه 80 بود که با استقبال خوب مردم روبه‌رو شد. ابتدا قرار بود فیلم در سال سینمایی 2010 ساخته و اکران شود اما کمپانی بازیگران مناسب و مورد نظر خود را پیدا نکرد و پروژه به تاخیر افتاد.

«دنیای غرب» / کارگردان: نامشخص / بازیگران: راسل کرو
شایعه شده راسل کرو در نسخه جدید فیلم حضور می‌یابد. داستان نسخه اصلی که توسط مایکل کرایتون در 1973 به سرانجام رسید درباره شهرکی سرگرمی‌ساز است که در آن روبات‌هایی انسان‌نما وظیفه سرگرم کردن مشتریان را بر عهده دارند و البته این وسط مشکلاتی را هم به بار می‌آورند. برادران وارنر در حال سر و کله زدن با جری واینتراوب هستند تا وی را جهت تهیه این فیلم راضی کنند.

«داستان تمام‌‌نشدنی» / کارگردان: نامشخص / بازیگران: نامشخص
حضور فرانک مارشال به عنوان تهیه‌کننده این پروژه کمی عجیب به نظر می‌رسد. وی پیش از این با تهیه سری فیلم‌های «بورن» و «مورد عجیب بنجامین باتن» خود را به عنوان تهیه‌کننده‌ای که برای بزرگسالان فیلم می‌سازد، مطرح ساخته بود. داستان نسخه اصلی این فیلم (1984) درباره پسری است که طی سفری خیالی به جایی می‌رود که موجودات عجیب‌وغریبی در آن زندگی می‌کنند و رفته رفته رابطه دوستانه‌ای بین پسر و این موجودات شکل می‌گیرد. البته حق و حقوق ساخت این بازسازی هنوز به طور کامل منتقل نشده و به همین خاطر تاریخ دقیق شروع پروژه نیز اعلام نشده است. انتظار می‌رود فیلم به اکران مناسبی در سال 2012 برسد.

«قبرستان حیوانات» / کارگردان: نامشخص / بازیگران: نامشخص
این رمان وحشتناک استیفن کینگ پیش از این نیز مورد اقتباس قرار گرفته و حالا لورنزو دی بوناونتوآرا تهیه‌کننده فیلم موفق «ترنسفورمرها» در نظر دارد آن را تهیه کند. وی همچنین مت گرینبرگ «1408» و دیوید کاژانیچ را نیز برای نوشتن فیلمنامه این نسخه استخدام کرده. احتمال می‌رود که فیلم در 2012 اکران شود.

«هوی متال» / کارگردان: نامشخص / بازیگران: جک بلک
دیوید فینچر، زاک اسنایدر، جیمز کامرون،کوین ایستمن و گور وربینسکی نام‌هایی بودند که به دفعات آنها را به این پروژه مرتبط کردند و احتمال ساخت این فیلم توسط یکی از آنها را مطرح کردند. فیلمی که بر پایه نسخه 1981 ای ساخته می شود که خود از کمیک بوکی به همین نام الهام گرفته است. جک بلک که این سال‌ها توانایی‌های خود به عنوان موزیسینی کمیک را به خوبی به نمایش گذاشته کاندیدای اصلی ایفای نقش در این فیلم است.

«پرندگان» / کارگردان: نامشخص/ بازیگران: نامشخص
ساخت بازسازی فیلم پرندگان سال‌هاست که بر سر زبان‌هاست و حالا بار دیگر صحبت از حضور نائومی واتس در نقش اصلی و دنیس ایادیس به عنوان کارگردان به گوش می رسید.حتی فیلمنامه نسخه جدید هم کامل شده است. در همین حال تیپی هدرن ستاره نسخه اصلی بارها از ایده بازسازی این فیلم انتقاد کرده و این کار را بی هدف خوانده است. حالا همه چیز دست استودیو یونیورسال است و همه منتظر چراغ سبز این کمپانی هستند.

54201

نوشته شده توسط كمال در 13:53 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر